بنام خدای زیبایی ها
زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک :
آرامشی به وسعت آسمان، نوری به عمق دل ، جایی که نور مقصد است ....
همشهریان عزیز و دوستان گرانقدر
با سلام و احترام
لطفا دلنوشته های ،خاطرات کودکی و اشعار زیبای خود در مورد شهر تاریخی انارک (ناروسینه ) را با ما در میان بگذارید
با تشکر
┄┅═☫ گروه رسانه ای زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک ☫═┅┄
┄┅═☫ روابط عمومی و امور فرهنگی ☫═┅┄

![]()
جناب آقای نعمتی انارکی ریاست محترم شورای اسلامی شهر انارک
جناب اقای مهندس نقوی شهردار محترم شهر انارک
جناب آقای مهندس علوی بخشدار محترم شهر انارک
بنده به نمایندگی جوانان شهر انارک از شما درخواست دارم برای زنده نگه داشتن این شیر زن انا کی سرکار خانم شهربانو شجاع مادر شهید سپهبد امیر صیاد شیرازی تندیس،بنر یا نام خیابانی به نام ایشان زده شود تا همیشه یاد و خاطر ایشان و زحمات ایشان برای بزرگ کردن فرزند رشیدی بنام سپهبد امیر صیاد شیرازی در ذهن ها حک شود.
با تشکر
جلال علیزاده انارکی
همشهری گرانقدر
جناب آقای مهندس جلال علیزاده انارکی و مابقی دوستان زحمتکش در سایت پربازدید کننده خبر دوست
با سلام و عرض ادب
ابتدا باید تشکر کنم از هیات امناء زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک به خاطر زحمات بی دریغ این عزیزان در خصوص ساخت و ساز زیارتگاه به این شکل عالی
دوما درخواستی داشتم از تمام همشهریان لطفا هر مقداری که میتونید به زیارتگاه کمک کنیدتااین روند ساختو ساز که به همت شما بزرگوان در هیات امناءوعزیزان زحمتکش زیارتگاه وتمام همشهریان گرانقدر داره انجام میشه به نحوه احسنت به به پایان برسه واقعا یکی از جاهایی که ما افرادی که بیرون از انارک زندگی میکنیم موقع برگشت بهشهرمون تغییر را در آن احساس میکنیم زیارتگاه انارکه
سوماٌ در مورد شهدا اللخصوص شهید صیاد شیرازی اطلاع رسانی خوبی انجام داده اید همچنین در مورد خانم افسانه کمالی انارکی بازیگر سریال سایبان شبکه دوسیما وهمچنین معرفی چهره های برتر و افتخار آفرینان شهر انارک
کاشکی زندگی نامه شهدا یا وصیت نامه آنهارا هم زیر عکس های پیوست می نمودید.
ممنون از زحمات بی دریغی که برای ارتقاء فرهنگ و شناساندن افتخارات شهر انارک به ما و تمام همشهریان بزرگوار انجام میدهید.
بسمه تعالی
همشهری بزرگوار سرکار خانم یا جناب آقای : م حسین زاده انارکی
سلام
ممنون از لطف بی نهایت شما و تمامی دوستان که بانظرات سازنده خود ما را در انجام این وظیفه واطلاع رسانی و معرفی نخبگان و افتخارات شهر انارک یاری می نمایید
برای شناساندن افتخار آفرینان شهر انارک به همشهریان و هموطنان متاسفانه با مشکلات زیادی روبرو هستیم مثلا برای معرفی سرکار خانم شجاع مادر امیر سپهبد علی صیاد شیرازی به بعضی از مسولین و همشهریان به همراه جناب آقای حسن کافی انارکی حدود یکسال درگیر بودیم بازم باید اینجا تشکر کنم از بچه های بسیج شهر انارک جناب آقای مسعود و بقیه دوستان که لطف کردن و استعلام از سپاه گرفتن تا این بررسی ها و تحقیقهای ما به اثبات برسه و...
دررابطه با بقیه افتخار آفرینان شهر انارک هم باید بگم مورد لطف خیلی از دوستان قرار گرفتیم که با سند و مدرک و معرفی صفحه اینستا و ... آنها را نیز به اثبات رساندیم
در رابطه با وصیت نامه شهدا گرانقدر شهر انارک هم باید بگم اولاباید تشکرکنماز جناب آقای مسعود و جناب آقای مطلبی نیا و استاد کیهان ژولیده انارکی که این عکس ها را در اختیار من قرار دادند به محض اینکه وصیتنامه این شهدای گرانقدر به دستمن برسه با افتخار در سایت قرار میدهم
به هر حال تشکر از لطف بی دریغ شما و دلگرمی به بنده و عزیزان خدمت گزار در آستان مقدس امامزاده شاه چراغ سید احمدابن اسحاق ابن موسی ابن جعفر (ع) شهر انارک
برادر کوچک شما
جلال علیزاده انارکی
خرمالوی مادرانه
سینا ایرانپور انارکی
وقتی مادرت عاشق باغچه و درخت باشه بعد از رفتنش هم هر سال یه درخت پربار خرمالو قسمت همسایه و فامیل هست. یه درخت بیشتر نیست اما مادر با همین یک درخت سهم همسایه ها را می داد و حالا این مسئولیت دو سال به عهده من هست. عجیب شیرین این خرمالوی مادرانه؛ انگار هنوز هم خودش مراقب درختش هست. نیست اما چه خوب ماندگار شده فاطمه خانم با این خرمالوهاش مادر دیگه هر چه بکاره میوه هاش طعم عشق میده #مادر
از نگاهَت پُشتِ شیشه تا خُدا راهی نبود
چشمهایت گه گُداری باز و گه گاهی نبود
تا نخستین برگِ فصلِ سبز افتاد از درخت
طاقتَت شد طاق و افتادی تو هم بر رویِ تخت
آی،سی،یو جایِ یک پروانه ی پُر اَجر شد
این سه حرفِ انگلیسی صد الفبا زَجر شد
دستهایت سردِ سرد و رنگهایت زردِ زرد
دستْ سرد و رنگْ زرد و قافیه شد درد و درد
فکر می کردم که داری می زنی خود را به خواب
فکر ما را باش!نقشی بی هویَت روی آب
واژه ی دلتنگی ام جا مانْد،پشتِ شیشه ها
اشک می بارم ولی شد خشک دیگر ریشه ها
هیچ بندی از تَنَت تا روزِ آخر وا نشد
قلبِ تو در یک جهان با این بزرگی جا نشد
مویِ سُرخِ رویِ پیشانیِ تو بی شانه مانْد
شانه ی مویَت به رویِ طاقچه در خانه ماند
روزِ دوشنبه بیست وشش مهرماه دلت آرام شد
کارِ تو در روزِ موعود عاقبت انجام شد
وقتِ رفتن هیچ کس پیشَت نبود ای نازنین
من بمیرم چون که تنها سر نهادی بر زمین
چند روز است از تو می گویم فقط مادر بزرگ
خاطره می سازم از تو خط به خط مادر بزرگ
باز تنها،باز خسته،باز غم مادر بزرگ
بی تو اوضاعم چنین شد باز هم مادر بزرگ
نیستی،حِسّم ولی پیوسته لَمست می کند
با خیالی باز و چشمی بسته لمست می کند
نیستی،شعرم به سُرعت می دَوَد دنبالِ تو
وعده ی ما خطّ پایان،شعرم آنجا مالِ تو
خوب می دانم چه باید از تو در دفتر نوشت
می نویسم بال زد مادربزرگم تا بهشت
با سلام و احترام
از شما دوستان همشهریان وهمکاران عزیز و بزرگواری که به هر طریقی با اینجانب و خانواده های علیزاده انارکی و کبودانی انارکی ابراز همدردی و همدلی کردید و با حضور خود در مراسم ها و ارسال پیام های محبت آمیزتان ما را در غم از دست دادن مادر بزرگ مهربانمان تنها نگذاشته اید کمال تشکر و قدر دانی می نماییم
و آرزوی سلامتی و سربلندی شما عزیزان را از خداوند متعال خواستارم
جلال علیزاده انارکی

گاهی هوای چاره ای میکند دلت
چاره ای که بکشی بیرون از زیر چاره ها برای تنهایی ات
ساز همه را تو کوک میکردی
و حالا تک ساز بی کوک هم... توشدی
خنده دار است این کار فلک
عمری با خندهایت گرم کردی خانه را
اما حالا فقط !!!
دل خوش به صدای خنده ی یادگاری های عمرت هستی
و افسوس نمی خوری ،،، با تمام بی سهمی ات در این هستی
فقط گاهی یواش می گویی که ای کاش
صدای خنده ها چند کوچه ای نزدیکتر بود
***
دستان تو درد میکنند ...
همان دستانی که هم جنس زحمت شدند ...
همان هایی را میگویم که سالها همسایه ی دریا بودند
آن دستانی که با کمر باریک استکان چای عجیب آشنایند
آنهایی را که اشک های گونه را پاک کردنشان را خوب میدانند
آری مقصودم دستانتند ...
***
چه درد می آورد ...
وقتی که چشمانت ،،، دور و نزدیک را خوب نمیبینند
اما خودت ،،، خوب دورها را میبینی
چشمانت ... دیدگانش تار و بی سو
و سیاهی اش شده همرنگ تار مویت
اما نمیشود انکار
در دیده ات خدا نور پاشیده انگار
چه رازیست بین خوش حالی و خوش بختی
با گه گاه شبنم چشمانت
چه حرفهاییست در گلشن نگاهت
بی آنکه روی لب بیاروی می چینمشان از رویت
....

امشب زیباترین وصال دنیا رقم میخورد و پر معناترین زندگی مشترک بر روی کره خاکی که بعید میدانم تا دنیا دنیاست؛ رخ دهد ، شکل میگیرد. امشب خدا عاقد دو زوجی میشود که زیباترین خلایقش بر روی زمین هستند و به یمن این وصال، سوره یاسین و هل اتی نازل و بال فرشتگان فرش قدمهای علی و زهرا میشود.
امشب عطر بهشت سرتاسر مدینه را معطر میکند و خبر پیوند آسمانی زهرا (س) و حیدر (ع) تا اوج عرش، هلهله کنان پرواز میکند. امشب حضرت محمد (ص) با افتخار، تنهاترین فرزند و پاک ترین گوهر زندگیاش را تا خانه بخت بدرقه میکند و با خیال راحت دست دخترش را در دست علی (ع) که مردی و مردانگی در مقابلش سر تعظیم فرود آورده است، میگذارد.
همدلترین و همنفس ترین زوج امشب به دور از هرگونه زرق و برقی و بدون اعتنا به ثروت و دارایی هم، زندگی مشترک خود را آغاز میکنند، درحالی که سرمایههای اصلی زندگیشان مهر و عاطفه است. آنها با این پیوند با اعتماد به شانه هم تکیه کرده و قول میدهند سنگ صبور و رازدار یکدیگر تا پایان این در کنار هم بودنها باشند.
حضرت زهرا(س) رضایت خود را از ازدواج با علی(ع) این گونه اعلام می نماید: «رضیت بما رضی الله و رسوله»؛ من به آنچه خدا و رسول خدا راضی اند، راضی و خشنودم.»
امشب حضرت زهرا(س) با تکبیر به خانه علی(ع) مشرف میشود و در میانه راه نیز، پیراهن عروسی خود را به مسکین میبخشد. حضرت زهرا (ع) در اولین روز زندگی مشترکشان با علی(ع)، به ایشان گفتند: «ای علی، من امروز از خانه پدرم به خانه شما منتقل شدم و روزی هم از این خانه به قبر و لحد پای خواهم گذاشت»؛ یعنی به جز مرگ، چیزی نمی تواند در زندگی آنها خللی وارد کند.
و به راستی چه زیبا گفته است رسول خدا(ص) که اگر خداوند، علی(ع) را خلق نکرده بود، فاطمه(ع) کفوی نداشت.
عروس و داماد امشب هرچند دوران زندگی مشترکشان بسیار اندک بود، ولی تاریخ حیاتشان به گونه ای است که هر ورقی از آن برای ما و آیندگان درس زندگی است. آن بزرگواران تنها به عصر خود تعلق نداشته، بلکه الگویی جاویدان برای همه عصرها هستند.
در بیان زیباترین اوراق زندگی زهرا(س) و حیدر (ع) همین بس که از دامان این پدر و مادر فرزندان بزرگی تربیت یافتند که هر کدام از آنها الگوی بی نظیری در زندگی انسانها شناخته شدهاند. فرزندانی که هرکدامشان صحنههای شگفتی را در طول حیات خود خلق کرده و برای ما تا ابد به یادگار ماندهاند.
و به عقیده من در بیان بزرگترین ثمره ازدواج حضرت زهرا(س) و حضرت علی (ع)، همین بس که این دو، پدر و مادر بزرگ قهرمانان دشت کربلا هستند...
.
.
.
و امشب در آبی ترین شب و در آستانه ماه ذی الحجه به برکت این ازدواج مقدس، زیباترین و پاکترین آیندهها را برای جوانان ایران زمین آرزو میکنیم و از این دو سلاله مطهر میخواهیم که با نگاه مهربانانه خود و به مدد انفاس مطهرشان، خوشبختی همه شان را امضا کرده و ماندگارترین و شیرینترین ازدواجها را برایشان مقدر نمایند.
آنان که خاک را به هنر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند
|

چیه؟ کم آوردی...!
هر چقدر هم قوی باشی گاهی اوقات کم میاری...!؟
ولی بازم باید تکیه گاه اونایی که دوستشون داری باشی
