"اگر دلت برای لهجه و گویش شیرین انارکی تنگ شده،
جای درستی اومدی! اینجا گروهی برای زنده نگه داشتن گپها، واژهها و خاطرههای قدیمی انارکه.
بیاین دورهم باشیم، بخندیم، یاد بگیریم و لهجهی قشنگمون رو پاس بداریم.
لینگ گروه گویش محلی انارک [ایتا]
https://eitaa.com/joinchat/2497512778Ce0c2899fe3
لطفا عضو گروه شوید


استاد گرانقدر حضرت آقای کیهان ژولیده انارکی با سلام با نام و یاد ایزد دانا آغاز به سخن که میکنید از لابهلای کلماتتان طنین صدای انبیاء به گوش میرسد. تبار این کلمهها به اندیشههایی میرسند که خزانهدارشان لقمان حکیم بود. شما میراث دار گنجینههای حکمت هستید. آغاز به سخن که میکنید، کلمهها به پرواز درمیآیند و بالا میروند و میپیوندند با کانون هرچه «کلمه طیبه» است. سخن بگویید تا چشمها، از خواب ندانستن برخیزند، تا قدمهای خشکیده توانی تازه بگیرند، تا حرفها و گفتهها، مهمانمان کنند در لحظاتی چند. سخن بگویید تا حروف الفبا دانه دانه بر زمین بارانندیده جانمان ببارند و خوشه خوشه حدیث زندگی از وجودمان بروید. نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم به پاس اینکه عاشقانه به رویشمان کمر بستهاید مقامتان را ارج مینهیم و سلامتی و طول عمر و همواره استاد بودن را از خداوند متعال برایتان آرزومندیم. دکتر جلال علیزاده انارکی
حضور استاد کیهان ژولیده انارکی در برنامه شبکه نسیم روز شنبه مورخ 11 اسفند ماه ساعت 23




بسمه تعالی
استاد ارجمند
حضرت استاد کیهان ژولیده انارکی
مدیریت محترم امور فرهنگی زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک
کسب اثر حضرتعالی را (( مجموعه شعر نمی دانستم ))به عنوان اولین و پرفروش ترین اثر ادبی در سی و سومین نمایشگاه بین المللی تهران زا بحضرتعالی ، تمام مردم سرزمینم ، و همشهریان بزرگوارم اللخصوص افتخار آفرینان فرهنگی شهر انارک تبریک عرض می نمایم .
امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشید و پرچم فرهنگی شهر مروارید گویر ، انارک سرافراز را روز به روز بر قلعه های افتخار نصب نمایید .
با تشکر
جلال علیزاده انارکی
از طرف روابط عمومی ، امور فرهنگی و زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک

(کیست )
کیست آنکس که تورا بیند وشیدا نشود
هم سفربا تو در این محشر کبری نشود
چیست درروی توچون شعله زند عالم را
وتو لیلی بشوی کیست که رسوا نشود
عالم مستی و رندی ست جهان شاعر
هر کسی وارد این مجلس اُولی نشود
از خم زلف نگاری تو چه دانی آخر
پیچ آن حلقه سر انگشت کسی وا نشود
شاعری شعر بیاموخته در مکتب عشق
راز این قصه به هر چشم هویدا نشود
دل به دریای پر آشوب زند در ره عشق
هر کسی یار نشد .غرقِ به دریا نشود
بس سفرها کند اندرغزلم شعر و خیال
فاش بیند به تَوَهُّم ز چه حاشا نشود
و تو ای شاعر ژولیده بدان این سخنم
هیچ کس هم سفر شاعر دلها نشود
#_کیهان_ژولیده_انارکی
@keyhanzholideh66

لاله های سرخ
شهیدان جلوه هایی از وفایند
یقینا جوهری از کیمیایند
نمادِ عشق و ایمان وجهادند
همان ها که مریدِ مصطفایند
همانهای که جان برکف نهادند
به راه عشق ،جمله بی ریایند
اگر چه جانِ خوددادن دراین ره
به امر خالقِ خود چون رضایند
میان جنگلِ آلاله ی سرخ
شهیدان لاله های عرشیایند
نوای مانده در صور یقینند
سراپا نغمه ی صلح وصفایند
بشارت بر تو بادا ای برادر
شهیدان حافظ جان وبقایند
قسم بر لاله ی سرخ وشقایق
شهیدان آیت نور خدایند
ستایش گوش کن حرف مرا تو
چو ایشان طلعتی از کبریایند
#_ستایش_طاهری_سیتا_اهواز
اثر سروده شده در سفر مشهد
امامزاده ی انارک
تقدیم به استاد بزرگوارم جناب ژولیده
مدیر کانون فرهنگی امام زاده انارک
بسمه تعالی
شاعر گرانقدر سرکار خانم ستایش_طاهری_سیتا_اهواز
با سلام و احترام
ضمن عرض خوش آمد گویی به حضرتعالی و خانواده محترمتان در خصوص حضور در شهر انارک و اقامت در آستان مقدس زیارتگاه شاه چراغ سیداحمد ابن اسحاق ابن موسی ابن جعفر علیه السلام
ممنون از لطف و عنایت شما به مدیریت محترم امور فرهنگی زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک استاد کیهان ژولیده انارکی
زیارتتان قبول ما را نیز دعافرمایید .
امیدوارم در تمام مراحل زندگی در پناه خداوند متعال موفق و پیروز باشید
با تجدید احترام
جلال علیزاده انارکی 99/03/31


زائر
کیستی کاین گونه ، من ویرانه ی کوی توام
کیستی من عاشق و دیوانه ی رویِ توام
ای همه جان و دلم مشتاق دیدارت شه ها
اینچنین من عاشق آن خصلت و خوی توام
ای غریبِ آشنا ای ساقی دل ها رضا
دم به دم گشتم ولی اندر تکاپویِ توام
آرزویم یک نفس ، عطر خوش الحان تو
تا نوازد شامه ام ، مشتاق بر بوی توام
سالها من سایه ی دیوار غربت بوده ام
من گرفتارِ کمندی ، همچو آهوی توام
قسمتم باشد رسد دستم بدرگاه ضریح
هر زمان در هر مکان دائم ثنا گوی توام
گوشه ای از دفترت نامِ مرا ، زائر نما
من کجای کفه ی حکمِ ترازوی توام
#_مریم _رحمتی_ماریا_ کردستان .اسلام آباد
در سفر امام غریبان و ساعتی جوار امامزاده ی انارک
تقدیم به رئیس هیات امنا ی امامزاده انارک
و مهندس جلال علیزاده بزرگوار مدیر وبسایت امامزاده و مدیریت صفحه ی فرهنگی
بسمه تعالی
شاعر گرانقدر سرکار خانم مریم رحمتی ( ماریا )
با سلام و احترام
ضمن عرض خوش آمد گویی به حضرتعالی و خانواده محترمتان در خصوص حضور در شهر انارک و اقامت در آستان مقدس زیارتگاه شاه چراغ سیداحمد ابن اسحاق ابن موسی ابن جعفر علیه السلام
ممنون از لطف و عنایت شما به بنده حقیر و تقدیم شعر زیبایتان به ریاست محترم آستان مقدس زیارتگاه شاه شهر انارک واینجانب
زیارتتان قبول ما را نیز دعافرمایید .
امیدوارم در تمام مراحل زندگی در پناه خداوند متعال موفق و پیروز باشید
با تجدید احترام
جلال علیزاده انارکی 99/03/31

(رمضان )
رمضان آمد وجای ننه خالی شده بود
چشمهایم به ِرُخِ نقشه ی قالی شده بود
خواب دیدم ننه را دوش که خندان آمد
قرعه یِ بخت من اینبار چه عالی شده بود
جا نماز ننه را پهن نمودم سر صبر
تا چنین غرق به درگاه ِ تعالی شده بود
شب زیبا وقشنگی شده بود انگاری
رفع دلتنگی من در مه و سالی شده بود
بعد طاعات و عبادات و .کمی افطاری
دست او حافظُ در خوانش فالی شده بود
دل (ژولیده )بسوزد ز فراق مادر
خواب دوشینه مرا باز سوالی شده بود
نهم رمضان سال 1399
#_کیهان_ژولیده_انارکی
#_مادرانه
#رمَضان
#معرفی_فرهیختگان_انارکی (۲)

❤️از حساب تا کتاب
نگارنده متن با افتخار: #سینا_ایرانپور_انارکی
📝برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی شهر نامه انارک
او را به " کیهان ژولیده " می شناسند و کمتر اسم و فامیل ایشان را می دانند. وقتی از او درباره این تخلص پرسیدم گفت: مادر که به رحمت خدا رفت دچار ژولیدگی روحی شدم و پس از آن این تخلص را برگزیدم و همه جا هم با همین نام خودم را معرفی کردم.
از دست دادن مادر داغ بزرگی بر دل ژولیده می گذارد و فراغ مادر بیش از پیش او را به کنج خلوت و رفاقت با قلم و کاغذ سوق می دهد.
🔖غلامرضا نوری متخلص به #ژولیده فرزند اسدالله(خراسانی)در سال۱۳۴۰در زادگاه مادری (انارک) متولد شد. دیپلم خود را در رشته علوم انسانی و مدرک کاردانی را در رشته مالی-اداری اخذ کرد.
تحصیل در رشته مالی و کار در شرکت تهیه و تولید مواد اولیه فولاد ایران(پیربکران) هم باعث نشد او از علاقه قلبی خود به شعر دور ماند و آرام آرام دست به قلم می برد به امید آنکه روزی مجموعه ای از اشعار خود را به چاپ برساند.
🔖تلاش های این شاعر پس از بازنشستگی در سال ۱۳۹۰ دو چندان می شود و با عضویت در انجمن های ادبی مختلف و ارتباط با ناشران حوزه ادبی بستر انتشار مجموعه اشعار خود به زبان فارسی و برخی با گویش انارکی را فراهم می آورد.
نوری ضمن انتشار مجموعه اشعار خود همکاری با رسانه های مکتوب (روزنامه های طلوع فارس، زعفران خراسان جنوبی، شهسواران جنوب، ماهنامه افق) را آغاز می کند و در برنامه های رادیویی و تلویزیونی نیز به عنوان میهمان و همکار حضور می یابد.
📚آثارمنتشرشده از غلامرضا نوری انارکی (ژولیده)۵ اثر
۱-درفراق یار(اشعارمادرانه)
۲-شب های ژولیده(غزلیات عارفانه عاشقانه)
۳-کوچههای دل ژولیده(غزلیات عاشقانه)
۴_وقتی گریبانم بدستان دل افتاد
۵_خسته ام
برخی از آثار ایشان پس از حضور در نمایشگاه کتاب تهران در سال ۹۸ به چاپ دوم و سوم نیز رسیده اند.
📚آثار دردست چاپ:۳اثر
۱-اسیردل
۲-درد دلهای شبانه
۳-خاطرات بچه ننه
دارای ۸ اثرمشترک با شعرای حال کشور
ژولیده علاقه خاصی به موسیقی اصیل ایرانی دارد و بسیاری از اشعارش همراه با موسیقی و به وسیله گویندگان مختلف ضبط و منتشر شده است.
عضویت در انجمن های ادبی تهران،اصفهان،فارس،خراسان وکرمان، عضویت در سایت شعرای همسُرا و شعرای آزاد کشور، عضویت در کانون فرهنگی امور ایثارگران کشور و هیأت مؤسس انجمن جلوه نائین بخش دیگر از فعالیت های این هنرمند انارکی به شمار می رود.
ژولیده در آستانه ۶۰ سالگی همچنان سرشار از انگیزه و پشتکار شعر می سراید و تصمیم دارد مجموعه شعرهای جدیدی را وارد بازار کند.
زندگی این شاعر انارکی در سه چیز خلاصه می شود موسیقی، شعر و انارک. برای او روزهایی پر از آرامش و افتخار آرزومندیم.
#معرفی_فرهیختگان_انارکی
#غلامرضا_نوری_انارکی
#ژولیده
#شاعر_انارکی

امسال اثر استاد فرهیخته کیهان ژولیده انارکی مدیریت محترم امور فرهنگی زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک
(امسال)

عجب نوروز نا جوری شد امسال
نشستن خانه را زوری شد امسال
بجای دیدن اقوام و خویشان
چرا یکباره اینجوری شد امسال
ز بس که خوانده ام اشعار یغما
انیسم شاعر خوری شد امسال
یکی می گفت تحمل کن پدرجان
تحمل حاصلش دوری شد امسال
دمادم دیده را بر راه کردم
چنینم دیده ی کوری شد امسال
فلانی عاشق زلف سیه بود
نصیبش دلبر بوری شد امسال
ببین (ژولیده) تقدیرت چها شد
دوباره شهرتت نوری شد امسال
#_کیهان_ژولیده_انارکی
پنجم فروردین سال 1399
ا
* چله شب ، یلدا ۹۷ *
چله آید ز شبی به ما پیامی بدهد
قاصد فصل خزان گشته سلامی بدهد
این خبر از شب چله که زمستان آید
برگ ریزان بگذشت ، فصل سپیدان آید
شب تاریک و بلند ،میلادخورشید رسد
صبح یلدا خور روز ،به فجر و امید رسد
ظلمت و اهریمن و باطل ، به مهر درشکنند
نور و خورشید ، بلا را به زمین درفکنند
چله آید که دگر باره شویم جمع بزرگ
جمله خویشان گرد نورانی هرشمع بزرگ
همچو پروانه شده گشته به دور جانان
خنده از مهر و محبت ، کودک و پیرو جوان
شاد بادا شب یلدا ، سرخوش از دورهمی
در سلامت طول سال و ره نباشد به غمی
اندوه و غصه کنار و قهرها آشتی شوند
کاشته ها را ثمر و ،، مفیدو برداشتی شوند
صرف چای و شیرینی ، میوه و آجیل شود
فال حافظ ، غزلش ، تقدیم فامیل شود
بایدش چله شب و این رسم مجلس بستود
یاد خویشان دوستان ، اجداد ،از بود و نبود
چند هزار ساله بود ، قدمت یلدای وطن
جشن باستانی دراقوام و ، به هر جای وطن
" بیقرارا "ازخداخواهی یکایک سرفراز و برقرار
عمر و عزت را تداوم ، دلخوشی ها پایدار
علی محمدی زاده انارکی《 بی قرار 》۲۷ / ۹ / ۹۷
شعری زیبا انارک اثر سرکار خانم بتول کمالی انارکی
الا ای برج وباروی انارک
نگاهبان قدیم این ولایت
بگو آنچه به دل داری فدایت
تو که عمرت بود فزون زیک قرن
نشستی چار طرف دور انارک
به دستور امیر با کفایت
بگو از خاطرات عهد قاجار
چه آمد بر سر مردم ناچار
چگونه یاغیان تاختند بر این قوم
بخوردند وببردند رزق مردم
تو گوشهایت آیا شنوا بود
یا مثل گوش حاکمان پنبه در آن بود
زاشک مادران دل سوخته
زآه کودکان دل شکسته
بگو از دلاور مردان انارک
زیاورها وجنگجویان انارک
از تفنگهای پر شیرمردان
از استقامت مردم انارک
بگو از چه دشمن آورده بود جوش
که می گشتند همه دنبال سوراخ موش
تا از لطفت شدند پیروز چون نور
توانستند کنند ظلمت زخود دور
فکندند بر گردنت حلقه ای از نور
که نورانی کنی شبهای ما را
فروشی فخربر ماه وستاره
که این پاداش صبر وانتظاره
فروردین 95 بتول کمالی
*333* «عَیناكَ اصْفَهان»
فریباترین آسمان چشم توست
و نقّاش رنگین كمان چشم توست
همای منی بر سرم سایه كن
كه خوشبختی من از آن چشم توست
نگاه تو گیراترین آتش است
بسوزان كه آتشفشان چشم توست
یك آیینه دارم چه آیینهای!
كه آیینهی من همان چشم توست
همیشه نگاهم، همیشه نگاه
چرا؟ چون به جسمم روان چشم توست
لبان را میازار تا بوسهها
سخن را نگه كن! زبان چشم توست
تذرو نگاهت كجا میپرد
خدا را! مگر آشیان چشم توست؟
نگاه تو آغاز عریان شدن
سپیداریم را خزان چشم توست
اگر اصفهان است چشم هنر
عجب نیست چون «اصفهان چشم توست«
محمّد مستقیمی – راهی
یاسمن بخشیرامشیر:اهواز
تقدیم به مدیریت کانون فرهنگی روابط عمومی وهیات امنا امامزاده سید احمد ابن اسحاق ابن موسی ابن جعفر علیه السلام شهر انارک بپاس قدردانی یاسمن بخشی (آتشکده )
می شود در صحن کوثر سجده ها کرد و پرید
از حضیض دار فانی تا جهانی ناپدید
بوی گل های بهشتی آید از صحن و سرا
کس نمی داند هوای خوب دارالحجه را
می شود آیا شوم از شهر خود چون طائرت ؟!
اشک چشمانم بشوید گرد پای زائرت ؟!
دست دل شاید رسد بر پنجره ی فولاد هم
از شفاعت می شود دلهای ما آباد هم
تشنه ام آبم دهی از آب سقاخانه ات ؟
می شود مهمان کنی مهمان سرا ، دیواانه ات
آمدم با پای خسته ، قلب محزون یا رضا
دردمندی خسته پایم حاجتم را کن روا
#آتشــــکده
تقدیم به مدیریت کانون فرهنگی امامزاده سید احمد ابن اسحاق ابن موسی ابن جعفر علیه السلام شهر انارک
بسمه تعالی
استاد گرانقدر سرکار خانم یاسمن بخشی ( آتشکده )
با سلام و احترام
ضمن تقدیر و تشکر از شما استاد بزرگوار به خاطر سرودن این شعر زیبا در وصف زیارتگاه شهر انارک از خداوند منان و متعال آرزوی توفیق روز افزون و سلامتی خود و خانواده محترمتان را خواستارم .
با احترام
روابط عمومی و امور فرهنگی و هیات امناء زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک
جلال علیزاده انارکی
![]()
دلم درسینه ام جانا چرا غوغا کند امشب
بامیدی کند غوغا تورا پیدا کند امشب
گمانم میرسد این دل شود مجنون آواره
سرکویت نشیند او تورا رسوا کند امشب
خیال وصلت ای یارا جفا کرد بادل ریشم
مگرآید به کوی تو تورا پیدا کند امشب
دودیده از کفم رفته زبس مانده سرکویت
طبیب آیدببالینم همی بینا کندامشب
دلم آواره میگرددخدایا مرهمی خواهد
علاج ومرهم این دل فقط لیلا کند امشب
نمی دانم چها باشد . براین قلب گرفتارم
بگو (ژولیده)را آیا چه با دلها کند امشب
شاعر✍#کیهان_ژولیده
زمستان است و ابری بر سما نیست
چه گویم چون دل ما با خدا نیست
اگر چه سردی دی زحمت ارد
جهان بی زحمت دی دلگشا نیست
بدین کردار کندر این دیار است
گمانم خالق هستی رضا نیست
سلام ما سیوالی بی جواب است
تو گویی حرمت ما را بها نیست
به خشکی اندر امد برکه و رود
چنان خشکی که انرا انتها نیست
نفس ها تنگ شد در تاری دود
از این بد تر خلایق را جزا نیست
صبا اورد پیغامی سحر گاه
خروش ابر با ذکر دعا نیست
ببارد ابر بر دشتی که انجا
میان مردمش رنگ وریا نیست
گشودیم گر ره از نا مهربانی
خدا یا این جفا بر ما روا نیست
رجایی سر به صحرا چون گذارد
که بی باران بیابان را صفا نیست
خاطرات بچه ننه
کیهان ژولیده انارکی
سرو صدای مینی بوس آقا مرتضی در اومده بود که حس میکردم یک میخ طویله داره تو پهلوم میره .صدای مادرم که چوب خط را هل داده بود تو پهلوم و هی داد میزد .ورو ورو پیشین گرتاغیلومریضا وریوست منم نمیخاستم خواب دم صبح و زیر لته و چل تیکه ای را ول کنم آی می چسبید .هوای دم صبح خنک انارک . زیر لته و چهل تیکه ای قدیم چه میچسبید . خلاصه اینقدر با این چوب خط ما را نوازش کرد که آخرش مجبور شدیم بلند شیم .اونم با شاخ شونه 0 (دی کرت پیوت اییه مو ازونی وتو) کاری نداریم بلند شدیم پک وپوز نشسته راه افتادیم سر کوچه مینی بوس اقا مرتضی اخ جون بغلش نوشته اصفهان .همونجا که بازار داره تو بازارشم جگرکی داره اخ چه بوی چه دود جیگری . اقا جیگر کجا دود مینی بوس بود که خدابیامرز هی گازش میداد اونم لاش یک بوق بلبلی .کاری نداریم یبار دیگه جیغ مادرم هوشیارم کرد .پاشنه کفش لاستیکی را بالا کشیدم واز همونجا غرق اصفهان شده بودم گاهی وقتا پل الله وردیخان میدیم گاهی وقتا نقش جهان .ولی جیگرکیه قسمت جالبش بود با اون نونایی که بهش میگفتن لواش مثل برگ کاغذه .یعنی میشه با نون فاطوم پیرعلی هم جیگر خورد میشه نمیشه رسیدم دم تنور فاطوم پیرعلی.صدای فاطوم پیرعلی که( بر او و هنیگ انجوها تو وه هنیگن بر او وه وچا هه انیگن ) خلا صه بیرون نشستیم که نوبت ما بشه .کم کم دوستان یکی یکی می یومدند
لازم شد راجع به دو واژه مختصر توضیح بدم
لته :لته زیر اندازی بود که بوسیله لباسهای کهنه .یا لباسهای که کوچک شده بود بصورت تشک دوخته میشد .وزنش سنگین بود .ولی گرم بود
چل تیکه :نوعی روانداز بود که باز هم از لباسهای غیر قابل استفاده خانواده ..بصورت اشکال مخلتف که ست ابعادی یک چادرشب بدست بیاد.بریده و دوخته می شد
نتیجه اینکه .لباس را برای بزرگترین عضو خانواده میکرفتن .کوچیک میشد بعدی می پوشید.تا وقتی که دیگه اندازه نمی شد یا پاره می شد اونوقت یا لته یا چل تیکه .بعضی وقتا دستگیره و کیسه حموم .خلاصه دور ریز نداشتیم
چند وقتا رفتم ارامستان برسم همیشه رفتم کنارخاک شوهر فاطم پیرعلی میدونستم اونجاست .فاتحه ای خوندم .موقع نشستن کمر درد بودم همینجور بقول انارکی ها سیخکی تشستم .فاطوم گفت (شالله مایوت نمیره چیتو چیرا ادم وار هه نانیگی .میوات کیمروم درد اکیره .شیوات مگر چند سالوتو .میوات نیم قرن ونیم .شیوات دیاشوم هالی نهو اما ادا پیرا بر نیار )گفتم فاطمه اونوقتا روزی چند بار خم وراست می شدی سر تنور .گفت نازونی صی بار گفتم چند تنور نون میپختی گفت ویرم نهو اذون صبح تا اذونی شو شاید مالی وقتا ناهاروم جی ناخا .اقا خودتون حساب کنید بیست تنور .هر تنور بیست نون .برای
هر تنور حداقل سه بار باید خم وراست شد وبا توفیلی هاش هزار وپونصد بار حداقلش وسطشم ناهارو شام وظرف وظروف خونه واب جارو هم انجام بدی .به حال کار شاقی بوده .حالا ما بیست سال پشت میز نشستیم اینجا هم دهتا قبر دولا وراست شدیم کمر نداریم . گفت (حالیم بیه نومی موت جی تو موبایلا نایه ایخندای میوات یک کارایم کرته شیوات اواجن اگر کیتاب گرته خوبو باعثی امرزشوم اگرته اواجن خیداش بیامرزه فاطوم پیرعلی نوبامنی بیه .راستی چو خطه کوشی)
خوب ادامه داستان
طبق دستور بیرون نونوایی نشستیم و با رفقا مشغول شدیم به بازی گاهی وقتا هم فاطوم جیغ میکشید قفه گرتید کله م ای پوکا هیزوم ایارید
کم کم یک کارد اونجا بود بر داشتیم وروی چوب خطهامون که با شمشیر بازی میکردیم شروع کردیم به خط کشیدن همچون کشیدیم که چوب خط پر خط شد غافل از اینکه هر خط یعنی یک نون . به تعداد خطها نون حساب میشد اونوقت ها کسی پول نون را بقولی امروزی ها یهویی نمیداد .ماست وشیر خونگی هم اینجور بود .یک لیوان ماست نیم کیلو یا ربع کیلو بتعداد لیوان خط می کشیدن بعد پولش را میگرفتن کاری نداریم چوب خط پر شد و نوبت ماشد . چو خطوت هده .هگیر .دیکه مشتو کیاش خطی ایکیشی . ای دادوبید تازه فهمیدم چه کتکی باید امروز که هیچی پیش در امده اخر هفته بخورم از بابا .خوب اسباب کتک این هفته هم مهیا شد . یه خورده زل زدم به چشای فاطوم وملتمسانه خواستم نونا بده واونم گفت ایشو مایوت واج ایه . در حالیکه
نگران اینده بودم اینبار بدون چوب خط بسمت خونه حرکت کردم .فاز اول پذیرا یی توسط مادرم له لکو بود و فرار تا وسط غریبخونه .....
همین جور دور وبر خونه میپلکیدم چیکار کنم . چوب خط خراب شد حالا یک چوب دیگه . مهم اینکه اینهمه پول از کجا بیاریم بدیم هر خط یک نون . طوریش نیست خودم کار میکنم پولش را میدم . اوح حالا چندماه کار کنم پول این خطهای لعنتی در بیاد . تازه کتکهای مادرا فرار کنیم . پدرا چیکار کنیم همینجور فکر رو فکر زمان میگذشت . تا صدای بلندگوی مسجد در اومد که ( ان الله یسلون علی النبی یا ایهالذین امنو ...................خدا رحمتت کنه کرمعلی . را با صدای دلنشین . یادم اومد شب عید فطر مردم منتظر صداش بودند مثل همین روزا(ای مردم ما ماه را دیدم ایهاالناس ما ماه را دیدیم بچه های ما هم دیدند . عیدتون مبارک ) خدا رحمتش کند .فاصله گرفتیم . خدا بیامرز مادرم میگفت ( از کیا شرومنی که وکیا رسایم ).بهر حال تو این فکرها بودم که که صدیفه فیض الله از جلو من رد شد حس کردم سه تا نون دستشه چه بویی نون داغ . صدیقه رفت ومن روی تخت قرمساقها همینطور دلهره داشتم و هر لحطه هزارتا فکر
دیگه کم کم چرت میزدم . که حس کردم یکی دستما گرفته (وریوست خل وسروت اکیری ایشو فکری پیل بو مات بیچاره که نوی نخارته یورتومنی جی فردا می اواه رات و فاطوم پیرعلی تم . دیکرت گو پیوت ایه خلی عالم وسروت اکیری . تو اشی نو هگیری .یکخورده ادای( زورو) برایاری . هینوم یکسال نهو خوی بدبختی دی کفشم بروت را هگیرفته اوین عین جیگری زلیخا .پاره پاره گرتایه دی انگیلی بیصاحبوت جی رو ساو خاکی بریومیه از توش کفشی لاستیکیو چند بار وردرزی شالله مردسه ها تاک نیشه از دستی تو جونه مرگی بیه خیلاص گرتی خوی دی پی دیوسوت .رو این ننگ اراذیلی ).کاری نداریم مارا کشان کشان برد و خونه .بعدم تو زندون انفرادی . زیرزمین خونه مون کم اززندان نبود . ناهار نخورده یکساعت بعد دست منا گرفت و
کشان کشان محکمه فاطوم پیرعلی .بعد از یک دعوای زرگری .خدا رحمت کنه اموات شما را مادر ماراهم .کسی حریف زبونش نبود . با چرب زبونی وشیرین زبونی و یک مشت ضرب المثل وداستان وحکایت در مایع طنز طرف را ضربه فنی میکرد. تنها شانسی که اوردیم اینجا بود . که اوایل برج بودیم مثلا سه روز پیش حساب شده بود . نون ماهم معلوم بود روزی سه تا نه تا نون . ولی کلی فیلم بازی کردن . که ما به حبس ابد راضی بشیم . بهرحال چرا داستان چوب خط را گفتم بخاطر اینکه داشتم تعریف میکردم که مادر چند روز به اخر عمرش با همه تصفیه حسابهای انجام میداد .البته نه مالی .چون ما بیشتر بهش بدهکار بودیم . مثلا یک کارت جش عقد منا داشت گفت ننه من سی واندی سال برات جمع کردم از حالا با خودت .اسناد مدارک همه را رد کرد گفتم چرا؟میگفت من دیگه چوب خطم پر شده .اردامم بیختم الک را اون بغل اویزون کردم .بچه می پرسید اینا که عزیز میگه یعنی چه .داستان چوب خط را برای این گفتم . که بالاخره عمر انسان را اگر چوب خطی فرض کنیم خطهای که شاطر میکشه تعداد روزاشه بذاریم شاطر بکشه خودمون الکی نکشیم .بچه جون با تو هستم سیگارا بنداز .چوب خطت را خودت پر نکن .امیدوارم با این دلنوشته تونسته باشم لحظات خوبی براتون بسازم
تا نوشته بعد حق نگهدار غلامرضا نوری وژولیده انارکی
تیرماه 95 اصفهان
اینجا انارک است
شهری پر از صفا
جای پر از وفا
سنگ فرش کوچه هاش
نقل گوید از .من وشما
اینجا انارک است اینجا دیار من
انگوشه
مادری در کنار من
درد دل دارد و
درد دل گوید وسخن
اینجا انارک است
اینجا انارک است یک اسمان صاف
یک عالمه کهکشان
وانطرف پر ستاره است
اینجا انارک است
چند برج وچند حصار
اغوش گرفته است مارا
در گوشه وکنار
اینجا انارک است
شهری که نام ان
پیچیده در جهان
نه امروز
که در هر عصر وهر زمان
ای شهر من تا ابد بمان
خورشید شهر من
پر نور وتر از همه
تابنده میشود
بر دشت وبر رمه
اینجا انارک است
ای اشنای من
ای همنوای من
اینجا انارک است
غلامرضا نوری .کیهان ژولیده .تابستان 95
افطاری
دلبرا وقت اذان است لبت چون رطب است
رطبی لطف نما خوردن ان مستحب است
چون شده وقت اذان .خوردن افطاری نیز
شده لازم صنما .جان وتنم رو به تب است
ان طبیب همدان گشته چومردار بسی
نام زیبای تورا اوهمه دم ذکر لب است
خواجه بر بام فلک .چشم بر افلاک شده
مانده از نور رخت روز شده یاکه شب است
شاعران گرد حریم حرمت جمع شدند
مطلع شعر همه .گاه رطب گاه لب است
مرد آواره توان از کف خود داده زدست
قد وبالای تو دیدست وبسی درعجب است
این همه جار مکن داد مزن ژولیده
گوش تو تا دهنت فاصله رایک وجب است
anarakme@
ژولیده انارکی رمضان 95اصفهان
تقدیم به دخترم آیلا که شیشه عمر من است

آرزو کردم خدا را گوهری سالم و زیبا نگارین اختری
بر سرم او ریخت یکدنیا گهر داد ما را او زرحمت دختری
دختری مانند گل زیبا و پاک از همه ناراستیها او بری
او گل کاشانه ما میشود میکند بر ماهتاب او سروری
لطف حق شامل شده بر حال ما میگشاید یک به یک بر ما دری
نام او آیلا و زیبا گوهریست چون نگینی هست بر انگشتری
خنده بر لب دارد و نوری به چشم با نگاهش میکند افسونگری
من چه خوشبختم که دارم دختری دختری زیبا رخی تاج سری
چشم و ابرویش قرار از کف ربود بس که داند شیوه های دلبری
او شده نور دو چشمان پدر میفروشم فخر بر انس و پری
بارالهی لطفت از حد شد فزون بازهم کردی تو بنده پروری
دوست دارم تا بگویم بشنود حرف دل با شعر زیبای دری
دخترم زیبا گلم ای عشق من در نگاهم از همه عالم سری
کاش میشد تا ببینی در دلم کز همه خوبان عالم برتری
من برایت آرزو دارم همه خوبی و پاکی و نیکو اختری
شعر تقدیمی از استاد بهروز حبیبی
یادش بخیر مادر
![]()
یادش بخیر مادر
یادش بخیر مادر. چه روزگاری داشتیم
وقتی که مادرم بود ما لاله زاری داشتیم
مادر بالا میستش .پدر کنار دستش
مابچه ها هرکدوم .بودیم به چپ و راستش .بعد از گذشت ایام بال و پرش شکستش .اخر یه روز سردی .مادر رسید به .خواسته ش
مارا نماند دیگر .نه چپی و نه راستش
یادش بخیر مادر .یادش بخیر مادر
کیهان ژولیده انارکی دیماه ۹۵
اینجا انارک است
شهری پر از صفا
جای پر از وفا
سنگ فرش کوچه هاش
نقل گوید از .من وشما
اینجا انارک است اینجا دیار من
انگوشه
مادری در کنار من
درد دل دارد و
درد دل گوید وسخن
اینجا انارک است
اینجا انارک است یک اسمان صاف
یک عالمه کهکشان
وانطرف پر ستاره است
اینجا انارک است
چند برج وچند حصار
اغوش گرفته است مارا
در گوشه وکنار
اینجا انارک است
شهری که نام ان
پیچیده در جهان
نه امروز
که در هر عصر وهر زمان
ای شهر من تا ابد بمان
خورشید شهر من
پر نور وتر از همه
تابنده میشود
بر دشت وبر رمه
اینجا انارک است
ای اشنای من
ای همنوای من
اینجا انارک است
غلامرضا نوری .کیهان ژولیده .تابستان 95
ضرب المثلهای ولایتی کفن جیب نداره
یک ضرب المثل جالبه .برای این به کفن جیب نمیذارن که بفهمی کسی با خودش چیزی اون دنیا نمیبره

رفتم نایین که سنگ قبر مادرم را تحویل بگیرم .موقع تصفیه حساب طرف چند تومن بیشتر گرفته بود وقتی سنگ را بار کردیم یهو منا صدا زد گفت بیا این چند تومن را بگیر .به زبان نایینی (ایور کا دی هفوده تومنه چو وه هگیر کیفن کیسه نداره )بیا این هفده تومن را بگیر کفن جیب نداره .پیش خودم گفتم چه ارتباطی داشت .من اومدم سنگ قبر گرفتم این تخفیف کفن میده .گفتم نکنه کفن ننه را از ایشون گرفتن پول جیب هم حساب کردن .حالا میخواد مدیون نشه پس میده .گفتم اقای پور بافرانی کیفن مای می کیسه ش دارت ری قفسه سینه ش و کلی تسبیح تربتوشنی توش نایه بی گفتم اشتباه میکنی کفن مادر من جیب داشت داخلش کلی تسبیح و تربت گذاشته بودن . خنده ای کرد و گفت نه کا دیکه مثلو .یعنی کیفن کیسه نداره وقتی ادم امیره چیی خوی خویوش نابیره .وقتی ادم میمیره چیزی با خودش نمیبره .این هفده تومن را تو حساب و کتاب اشتباه کردیم نمی خوام مدیون مرده بشم .گفتم ننه منم که کفنش جیب داشت یک مشت خاک با خودش برد .چیز دیگری نبرد
دلنوشته های کیهان ژولیده انارکی
چهره ات بسته وپیداست .خدا رحم کند
چشمهای تو چه زیباست .خدا رحم کند
تا تورا دیده ام ای یار دلم لرزیده
گرچه این راز هویداست .خدا رحم کند
قدوبالای تو چون سرو رشید چمن است
سایه بان دلم اینجاست .خدا رحم کند
راز عشق تو درون قفس سینه بماند
عاشق شهر چه شیداست .خدا رحم کند
کل یک شهر خمار چش وابروی تو شد
گرچه ازماست که برماست خدارحم کند
من بدهکارم ومدیون دو چشم سهیش
طلبش خواست دگر بار .خدا رحم کند
باز کرد با نگهش قفل امید دل من
مهر خود. حل معماست .خدارحم کند
غافلان ساز ره عشق نمودند ولی
پیر ره بین که چه برناست خدارحم کند
گلشن راز کجا ؟واژه اغاز کجا ؟
طلب یار چو رویاست .خدا رحم کند
این که در پرده عشاق مرا عافیتست
یا که زجراست وتمناست خدا رحم کند
در نمازم همه جا .ذکر سجودم همه دم
عالم شهر چه رسواست خدا رحم کند
پای دل بر قفس سینه نهادی مه رو ی
دل ژولیده چه غوغاست .خدا رحم کند
کیهان ژولیده انارکی .دیماه ۹۵ انارک
خدا رحم کند سروده شده توسط استاد کیهان ژولیده انارکی .دیماه ۹۵ انارک


قسمتی از شعرحیدرکرار سروده غلامرضا نوری انارکی (ژولیده انارکی) را در ادامه میخوانید.







تو ذهن کوچه می ریزی
آهای بارون پاییزی
آهای بارون پاییزی
آهای بارون پاییزی
آهای بارون پاییزی
♫♫♫♫♫♫







| قیدیما ... اثر استاد محمد رجایی انارکی |
|
قیدیما ... بر گرفته از سایت خبری ما و شما ( انارک تپش ) |


لینک دانلود با کیفیت بالا (3.74mb)
لینک دانلود با کیفیت پایین (1.69mb)
تو این فکر بودم که با هر بهونه
یه بار آسمونو بیارم تو خونه
حواسم نبود که به تو فکر کردن
خود آسمونه خود آسمونه
تو دنیای سردم به تو فکر کردم
که عطرت بیاد و بپیچه تو باغچه
بیای و بخندی تا باز خنده هاتو
مثل شمعدونی بذارم رو طاقچه
به تو فکر کردم به تو آره آره
به تو فکر کردم که بارون بباره
به تو فکر کردم دوباره دوباره
به تو فکر کردن عجب حالی داره
تو و خاک گلدون با هم قوم و خویشین
من و باد و بارون رفیق صمیمی
از این برکه باید یه دریا بسازی
یه دریا به عمق یه عشق قدیمی
دوست داشتم با تمام وجودم
عزیزم هنوز هم تو رو دوس دارم
الهی همیشه کنار تو باشم
الهی همیشه بمونی کنارم
به تو فکر کردم به تو آره آره
به تو فکر کردم که بارون بباره
به تو فکر کردم دوباره دوباره
به تو فکر کردن عجب حالی داره
|
ازاین شعر به صورت عمودی وافقی یک جور خوانده میشود چهره افروخته گل را مشکن!
افروخته رخ مرو تو دگر به چمن!
گل را تو دگر مکن خجل اي مه من!
مشکن به چمن اي مه من قدر سخن !
توت و انجیر و بوته های انار زینت افزای باغ و بستان بود
مخمل سبز بود دامن دشت بسکه اردیـبهشت باران بود
بر سر شاخه های سبز انار نغمه خوان بلبل غزلخوان بود
بر لب مرزهای داخل جوی مرزه و اسفناج و ریحان بود

تیـر و مـرداد ماه آبادی خنک از سایه ی درختان بـود
ماش و کهماش ریـگـزار علم حاصـل بـارش زمسـتان بــود
ماه اسفند کوه و دشت و دمن از گل و یاسمن گل افشان بود
هیچ دلواپسی نداشت کسی کـوزه پـر آب و سفـره پر نان بود
چـقدر بـره بـود در دل دشت چـقدر مـیش در بـیابان بــود
اثـری از شغال و گـرگ نبود آغل و کنده بی نگهبان بـود
کره و دوغ و کشک و قاتق و ترف سـر هـر گله ای فــراوان بود
گله بانان مــرام و خصلتشان عـزت و احتـرام مـهمان بود
بز و بزغاله میش و بره و قوچ در امان زیر دست چوپان بـود
در زمستان که برف می بارید گـر علف زیــر برف پنهان بود
تا نــمانــد گــرسنه حیـوانـی جـو فــراوان و کاه ارزان بود
آبــگاه غـزال و پازن و کبـک لب ریزاب و چشمه ساران بود
در میادین شهر از چپ و راست هم شتر بود و هم شتربان بود
تاچه های برنج و گندم و جو روی هم چیده گرد میدان بود
روزگاری دراز نقــره و مس از انارک روان به کاشان بود
جمعه ها تا غروب پشت حصار بازی گوی و چوب و چوگان بود
در جدالی که پیش می آمد داوری با فلان و بهمان بــود
ظهر وقتی به خانه می رفتیم کُمه و دوغ بر سر خوان بود
سالها رفت و جای گریه ی ابر بر زمین باد و خاک و طوفان بود
حاصل کار خشک سالی ها کوچ مــردم به گرد ایران بود
شتر و گله راه خویش گرفت رفت آنجا که سفره الوان بود
باغ ویرانه گشت و صاحب باغ هم پریشان و هم پشیمان بود
که چه آسان فریب خورد و فروخت آ ب ملکش که چند فنجان بود
خشک سالی گرفت حال "کویر" حال گیری چقدر آسان بـود
آدم شود هر آنکه به اندازه نَمی
گرید برای اشرف اولاد آدمی
این اشک ها چه معجزه ها که نمیکند
بر هر دل شکستۀ آشفته ماتمی
سرمایۀ قیامت من گریه من است
حتی به قطره ای و نه یا قدر شبنمی
کی میشود که جان بدهی قلب مرده را
با آن دم خدایی عیسی بن مریمی
اصلا بعید نیست خدا را چه دیده ای
جان میدهم برای تو آخر محرمی
آقا فدای نام شما نام کربلا
هر دو شده بهانۀ هر گریه و غمی
قربان محتشم که چه زیبا سروده است
بازاین چه شورش است که در خلق عالمی
حی علی البکاء که محرم رسیده است
وقت عزا و نوحه و ماتم رسیده است

بی کس و بی بال و پر، تنها حسین محرم آمده باید دگر شوم
باید به خود بیایم و زیر و زبر شوم
باید سبک عبور کنم از خیال سود
باید خلاص از تب و تاب ضرر شوم
آزاد از مثلث تزویر و زور و زر
آزاد از هر آنچه نقوش و صور شوم
باید عوض شوم چه به چپ چه به راست،ها
بهتر اگر نمیشود از بد بتر شوم
از بد بتر چرا شوم اما؟ محرم است
از خوب میشود که در این ماه، سر شوم
این ماه میشود که شوم چیز دیگری
یک چیز دیگری که ندانم اگر شوم
یک چیز دیگری که نباید به وهم هم
یعنی که نه فرشته شوم نه بشر شوم
خیر مجسم است محرم، بعید نیست
این ماه، تا ابد تهی از هرچه شر شوم
حتی اگر یزیدیم و در سپاه کفر
چون حر، بعید نیست شهید نظر شوم
شب با یزید باشم و فردای انتخاب
قربانی حسین، نخستین نفر شوم
ادامه ابیات در ادامه مطلب
اینک، ندای: «کیست که یاری کند مرا»
ماه محرم است مبادا که کر شوم
ماه محرم است که بیتاب جستجو
در خود همه فرو روم از خویش بر شوم
وقتش رسیده است بگیرم علم به دوش
تکیه به تکیه سینهزنان نوحهگر شوم
وقتش رسیده است که چون باد روضهخوان
کوچه به کوچه مویه کنان در به در شوم
وقتش رسیده است خرابه خرابه آه
وقتش رسیده لاله کوه و کمر شوم
فرزند من کجاست؟ چه دارد؟ چه میکند؟
ماه محرم است نباید پدر شوم
آیا پدر که خاک بر او خوش _ چه گفت و رفت؟
ماه محرم است، نباید پسر شوم
باید که بیخبر شوم از هرچه هست و نیست
از ماجرای خون خدا باخبر شوم
ماه محرم است نباید هبا روم
ماه محرم است نباید هدر شوم
نفس بده که نفس پای این علم بزنم
نفس بده که فقط از حسین دم بزنم
سرم فدای قدمهات آرزو دارم
که سرنوشت خودم را بخون رقم بزنم
سرم هوای تو دارد دلم هوای ضریح
چه می شود که سری گوشه ی حرم بزنم
کنار سینه زنان چه می شود ارباب
میان صحن و سرایت شبی قدم بزنم
هزار حاجتم اما رسیده ام امشب
که چشم بر قدم صاحب علم بزنم
نفس بده که زشب تا غروب تاسوعا
میان نوحه کنانت دوباره دم بزنم
کار
ش میان معرکه بالا گرفته بود
شمشیر را به شیوه ی مولا گرفته بود
تنها میان مردم بیعت فروش شهر
انبوه کینه دور و برش را گرفتهبود
دلواپس غریبی امروز خود نبود
اما دلش به خاطر فردا گرفته بود
دیدی که از ارادت دیرینه ی حسین
یک کوفه زخم در بدنش جا گرفته بود؟
با سنگ پای بیعت او مهر می زدند
باور نکرد از همه امضا گرفته بود
این شهر خواب بود و ندانست قدر او
او شب برای مردمش احیا گرفته بود
جرمش چه بود؟ نسبت نزدیک با علی
أن شعله ها برای همین پاگرفته بود
