رمضان

باز ماهِ رمضان آمد،از خود به درم
یادِ بابا چو فتادم، همه آسیمهسرم
مادر نیست کنارم همه افطار، اما
میدمد عطرِ دعایش به سکوتِ سحرم
جمله همسایه پریدند و رفتند اگر
در فراقِ همگی اینهمه خونینجگرم
غصهها بر دلِ این شاعرِدرمانده نشست
تا که نااهل فرو ریخته است بال و پرم
سفره گسترده ولی جای شما خالی شد
چشم من خیره به در، مانده به راهِ خبرم
کاسهای آب و نگاهی به سما میدوزم
شاید از سمتِ شما نور رسد بر نظرم
هر سحر نامِ شما وردِ لبم میگردد
یادتان زندهام، ای رفته ز چشمان ترم
گرچه تنها شدهام در گذرِ روز و شبم
دل برحمت بسپارم، که خدا دور و برم
باشد این ماهِ خدا مرهمِ زخمِ دلها
تا سبکبار شوم از غمِ دیرین به برم
چشم ژولیده براه ست مگر باز آئید
میشود ذکر دعاتان همگی چون سپرم
#_کیهان_ژولیده_انارکی
