روز سه شنبه مورخ 96/04/25 در خانه سالمندان نائین
و اجرای چند اثر استاد ژولیده انارکی برای احاد مردم
زمان پخش عید سعید قربان شبکه اصفهان
![]()
: دستات
![]()
وقتی دستام تو دستات بود یه عشقی تویی چشمات بود یه حرفی زمزمه کردی یه وردی روی لبهات بود برام از عشق میگفتی رقیبم تویی رویات بود نگفتی توا زاو اما یجوری تویی حرفات بود یه گرمایی کف دستت یه حسی تو چش مستت چقدرزیبا چه ورویایی دوچشم باحالت بسته ت یه حس اشنایی بود یه احساس غرل گونه یه شعر با طراوت بود حدیث قلب دیوونه وقتی دستام تو دستات بود حدیثی تویی چشمات بود چشاتا خیلی زود بستی ازون عالم چه زود رستی شراب ارغوانی را زدی پیمانه پیمانه چها با قلب من کردی درآن رویایی بد مستی یه بغضی خفته توحرفام یه ناگفته روی لبهام بسی شب مانده ودردام مرا ژولید گی ماندست ویک ظلمت سرا رویام چشات همرنگ مهتاب بود وقتی دستام تو دستات بود فروردین 96 اصفهان
ژولیده انارکی
واژگونی خودرو در جاده چوپانان چهار مصدوم بر جای گذاشت
اصفهان- واژگونی یک دستگاه خودرو 206 در جاده چوپانان به انارک چهار مصدوم بر جای گذاشت.
رضا عباسی رئیس اورژانس نایین روز سه شنبه به ایرنا گفت : این حادثه عصر روز گذشته در کیلومتر 30 جاده انارک به چوپانان بر اثر بی احتیاطی راننده و ناتوانی در کنترل خودرو رخ داد. وی افزود: مجروحان حادثه با 2 دستگاه آمبولانس به بیمارستان حشمتیه نایین انتقال یافتند. وی به رانندگان و مسافران توصیه کرد با رعایت مقررات راهنمایی و رانندگی و خودداری از سرعت غیر مجاز مانع از وقوع حادثه شوند. شهرستان نایین با بیش از 39هزار نفر جمعیت در کیلومتر 140شرق اصفهان و چوپانان در 190کیلومتری شرق این شهرستان واقع شده است. ت 7136 / 6022 خبرنگار: حسین فرزانیان محمدی - انتشار دهنده : عمادی
انتهای پیام /*
| مـــــای (( مادر )) |
سلامم بر تو ای همشهری خوب دوستی در هفته های قبل و در سایت اشارتی داشت به مقام مادری بزرگوار و ولایتی که قطعه ای را به زبان محلی انارکی بنویسم
گفتم بدیده منت ولی هر چه در سیرت مادران ولایتی اندیشه کردم همه انها را نیک سیرت و خوش صورت یافتم چنانکه پنداشتی همه انها یکنفرند
در پندار حکیم . در رفتار حلیم و در گفتار سلیم
هر چند تمام مادران چه کوچک وچه بزرگ و چه مادرن دیروزی و یا امروزی دارای مقام و جایگا هی بس والایند شاید کلام نارسای این حقیر
نتواند حق مطلب را ادا نما ید
مای مادر مهرماه 92
می یویی مِهرَبون هایی زیمونهَ ............. مایی ناروسینه یی هو نیمونهَ
اِگِر مای ازگِلی ناروسینه بو ................دَسوش از زحمت و کار دِر پینه بو
اِگِر نویی شِو ندار بهَ ئی خورَه .............. وَر وَچاش را اِشو نویی اِجورَه
فکر و ذکروش اُ وُ نویی وَچاشوُ .............خوی خیالی وَچّه ها دِلوش خاشو
وَر هیمه را هیمیشه دلواپسو ............. بهشتی خیدا وَروشنی را کَسُو
شِو و رو زَحمتی وَچّه خوی میرَه ..............سی راغ از کیچو و مَسَه اِ گیره
یورتو یاش ازتمیزی برق اِزینَه ..................هِر چی میرَه ناوینه اُون اِ وینَه
خوی کِم و زیادی دنیا اِ ساجَه ..............هیمیشه حرف هایی تازه اِ واجه
این گو دایِم دِلوش اِ سوجَه مایو ............ غُصه دارَه ماهی سی روجَه مایو
دی قصه هیزّیُ و اَهرو ندارَه ................مایی ناروسینه ای گُل اِ کاره
هیمه یی مای هاچی کیچوچی مَسَه ....... وَچَه هاشنی از تِگی دل اِوَسَه
زحمتی دنیا اِگر باروشنی بو ................اِ واجِن وَچّه هامّی خاشوشنی بو
وَر وَچا را هیمیشه دلواپسن ..............آریزو دارِن وِ یایی ئی رَسِن
دامِنوشنی پاکو ازهِرعیب ونِنگ .............. هِم دی یِن هرگزنا گِرتِن رِنگ وِرِنگ
هیمِش از کَرتَه یی مایی نیجیبو ..............گو وَچاش را کارهایی خوب نیصیبو
یکی دکتر اِگِرتَه خوی پَشتی کار ...............یکی دِر کاری میعَلّمی سیوار
یکی بی راسی اِداره ای قیرار .............یکی در کاری تیجارت اُستیوار
مثلی صیادی شیرازی گه وِگاه .............. اِگِرتِن فِرموندهی کُلّی سی پاه دَسّی پاکوشنی وِ هِریا یی رَسَه ............. اِ ساجِن خوی کاری کیچو وُ مَسَه هیمش از کَرتَه یی مایی نَجیبو .............. مایی ناروسینه یی بی رقیبو
نیمونه از نیظری اَخلاق و کار ................. نیمونه از نیظری وصلتی یار دِلی پاکی گو تو سینَه وَ دارِن ................ عزّت وُ آبی رو خوی را اِ یارن
هیمش از کَرتَه یی مای پا اِ گیرَه ................ اِگِر وَ شَلِن وَچاش را اِ میره
می یویی مِهربون هایی زیمونه ..................مایی ناروسینه یی هو نیمونه
این گو دایم دِلوش اِ سوجَه مایو ................ غصه داره ماهی سی روجَه مایو
ولی حیفم آمد چند سطری ننویسم پس نوشتم ... محمد رجایی انارکی
ترانههای محلی (انارکی) |
|
ناشر: |
پویان مهر |
پدیدآوران: |
حیدرعلی علیزادهانارکی |
موضوع: |
شعر فارسی - قرن 14 |
تعداد صفحه: |
40 |
قطع: |
وزيري |
نوع جلد: |
شومیز |
تاریخ نشر: |
90/07/30 |
نوبت چاپ: |
1 |
محل نشر: |
اصفهان |
شمارگان: |
1000 |
رده دیویی: |
8fa1.62 |
زبان کتاب: |
فارسي |
![]()
استاد کیهان ژولیده انارکی ( شاعر گرانقدر شهر انارک ) در کنار آقای علی علیزاده انارکی ( رئیس هیات امناء زیارتگاه شاه چراغ سید احمد ابن اسحاق ابن موسی ابن جعفر علیه السلام شهر انارک )
باتوجه به عمليات لوله گذاري گاز درشهر انارك و بر اثر بي احتياطي پيمانكار مجري طرح مذكور ،كلكتور اصلي شبكه فاضلاب دچار حادثه شكستگي گرديد كه پس ازاعلام حادثه ازطريق سامانه 122 ،اكيپ حوادث آبفاي انارك به محل اعزام و طي مدت زمان 5 ساعت نسبت به رفع حادثه اقدام نمودند.

برگرفته شده از وبلاگ چکاوک :http://chakavak2017.blogfa.com/

به سکوت میگراید دل ناامیدم امشب
که زغم سخن نگویید به زبان بی زبانی
شب وصلت نتوان دید که مگر به خواب بینم
همه رنج و درد و حسرت بودم از این جدایی
مگر ای روضه رضوان به کنار من درآیی
که مگر تو خار مرده به گلی بدل نمایی
تو اگر دمی بیایی به مرادها رسد دل
تو حسن به توبه روکن که شکوه دل گرایی
برگرفته شده از وبلاگ دلداده انارک http://www.deldadehanarak.blogfa.com/
آخرین وداع با همشهری گرانقدر و عزیزمان سرکارخانم شهربانو شجاع انارکی مادر شهید سرلشکر سپهبد صیاد شیرازی
علی صیادشیرازی در سال ۱۳۲۳ در روستای کبودگنبد شهرستان درگز از توابع استان خراسان رضوی متولد شد. مادرش شهربانو و پدرش زیاد نام داشت. مادرمادرش اهل انارک از توابع نایین بود. پدرش زیادخان، که از عشایر ترک زبان استان فارس بود در 12 سالگي به همراه برادرانش به درگز كوچ مي كند، ژاندارم می شود. علی به همراه پدر و خانواده، مانند دیگر خانوادههای نظامیان، از شهری به شهری مهاجرت میکرد. شهرهای مشهد، گرگان، شاهرود، آمل، گنبد و سرانجام گرگان محل پرورش وی شدند و سرانجام برای ادامه تحصیل به تهران میرود.
مادر صیاد، شهربانو شجاع می گوید: من خودم پدرم شیرازی بود، مادرم اهل انارک. در عجبم که با این همه فاصله، با هم زیر یک سقف کوچک در درگز چه کار می کردند! من در همان درگز به دنیا آمدم. دو ساله بودم که پدرم عمرش را به شما بخشید. پدرم به تجارت و حمل و نقل کالا مشغول بود و بزرگ شیرازی های این اطراف. بعد از فوت پدر، مادرم چون جوان بود، ازدواج مجدد می کند. پدرخوانده ام به مادرم گفته بود: روزها نوکرت می شوم، شب ها شوهرت! چند سال بعد، پسر یکی از اقوام نزدیک آمد خواستگاری من. مادرم چون این خانواده را می شناخت، با ازدواج ما موافقت کرد. سالی بعد از ازدواجم، علی را به دنیا آوردم. آن موقع همه اش ۱۵ سال داشتم. سر همین خیلی با علی اختلاف سن نداشتم. علی گاهی می شد بچه ام، گاهی برادرم، گاهی رفیقم، حتی گاهی هم بازی ام! گذشته از مهر مادری، من و علی با هم دوست بودیم. علی که شهید شد، خدا ظاهرا از من یک اولاد گرفت، اما من باید داغ فرزند و داغ دوست و داغ هم بازی و داغ برادر و داغ این همه فراق و جدایی را یک جا با هم تحمل می کردم. من و علی، خیلی با هم رفیق بودیم. علی فوق العاده انسان بود. هنوز داغش برایم تازه است.
شهيد علي صيادشيرازي روز شنبه 21 فروردين ماه 1378 در حوالي خانه اش در تهران مورد سوء قصد عوامل تروريست قرار گرفت و به شهادت رسيد. ساعت 6 و 45 دقيقه صبح اين روز كه تيمسار صيادشيرازي با اتومبيل خود به قصد عزيمت به محل كارش از خانه خارج شده بود، مورد هجوم مرد ناشناسي قرار گرفت و با شلیک چند گلوله اسلحه به شدت مجروح شد. پیكر غرق به خون تیمسار صیاد شیرازی ابتدا به بیمارستان فرهنگیان و سپس به بیمارستان 505 ارتش منتقل شد اما سرانجام براثر شدت جراحات به شهادت رسید. به گفته شاهدان مرد تروريست با پوشش لباس رفتگر در حوالي خانه شهيد به كمين نشست و تيمسار را هنگام خروج از خانه به رگبار بست. در اين حال شهيد صياد كه سوار بر خودرو تويوتای سفيد رنگ خود بود مورد اصابت چند گلوله واقع شد. صبح روز 22 فروردین، مردم تهران به نمایندگی از همه ی ایران، سیاه پوش و مغموم به خیابان ریختند تا قهرمان سال های نبرد را تشییع كنند. ابتدا رهبر انقلاب در ستاد كل نیروهای مسلح بر تابوت فاتحه خواند، سپس بر سر جنازه یار دیرین خود نشست و بوسه بر تابوت او نهاد...
| گویش و زبان محلی نایینی در فهرست آثار ملی ایران به عنوان اثر ناملموس به ثبت خواهد رسید . |
رئیس اداره میراث فرهنگی ،صنایع دستی و گردشگری شهرستان نایین گفت :
گویش و زبان محلی نایینی در فهرست آثار ملی ایران به عنوان اثر ناملموس به ثبت خواهد رسید .
محمود مدنیان رئیس اداره میراث فرهنگی شهرستان نایین صبح امروز 21 مرداد ماه با اعلام این خبر افزود: گویش نایینی به عنوان یکی از گویش ها و زبان های کهن ایران، دارای سابقه طولانی و تأثیر گرفته و مرتبط با زبان های ایران باستان، در فهرست آثار ملی ایران به ثبت خواهد رسید .
محمود مدنیان اظهار داشت: گویش نایینی، بخش بزرگی از منطقه شرق استان اصفهان را در بر گرفته و در طول تاریخ از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است، در چند دهه اخیر این گویش رو به زوال بوده و کمتر مورد استفاده نسل جدید قرار گرفته است، بنابراین بر آن شدیم نسبت به ثبت آن در فهرست آثار ملی ایران اقدام نماییم .
رئیس اداره میراث فرهنگی شهرستان نائین خاطر نشان کرد: در این راستا و با توجه به تحقیقات و پژوهش های انجام شده بر روی این گویش توسط اساتید زبان شناسی به ویژه پژوهشگران زبان شناس نائینی و هماهنگی با آنها، نسبت به ثبت این اثر ارزشمند اقدام خواهیم نمود.
او در ادامه عنوان کرد: علیرغم اینکه هنوز تعداد کسانی که به گویش نائینی صحبت می کنند قابل توجه می باشد و هنوز هم می توان آنرا در کوچه و بازار شهر شنید ولی خطر نابودی تدریجی این گویش را تهدید می کند، چنانکه بسیاری از والدین از اینکه این گویش را به فرزند خود بیاموزند می پرهیزند، بدین جهت به منظور حفظ ریشه تاریخی فرهنگی این منطقه با اقدامات خاص بایستی از نابودی این اثر مهم ناملموس جلوگیری کرد.
او در قسمت دیگری از سخنانش گفت: یکی از مهمترین اقدامات در این خصوص گردآوری واژه نامه های گویش نایینی و ثبت آن و اقدامات پژوهشی در این خصوص می باشد که خوشبختانه اقدامات خوبی توسط کارشناسان زبان شناسی بویژه پژوهشگران نایینی انجام پذیرفته از جمله تالیف کتاب واژه نامه گویش نایینی است که البته ما در این خصوص از پژوهشهای ذکر شده و متخصصان استفاده خواهیم نمود.
مدنیان گفت: از دیگر اقدامات جهت حفظ این ریشه فرهنگی منطقه، آموزش و ترویج این گویش در مراکز آموزشی این شهرستان بوده که در نظر داریم تفاهم نامه ای با اداره آموزش و پرورش شهرستان و دانشگاهها در این خصوص منعقد و اقدام نماییم.
رئیس اداره میراث فرهنگی شهرستان نائین در پایان عنوان کرد: از دیگر اقدامات در این خصوص برگزاری همایش ها و سمینار های مرتبط بوده که اولین همایش گویشهای محلی در بخش انارک توسط سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری و باهمت اساتید محل از جمله استاد ابراهیمی، مشارکت مردم شریف شهر انارک و حمایت مسولین برگزار گردیده و در این راستا دومین همایش سراسری نیز در شهریور ماه سال جاری برگزار خواهد گردید، که امیدواریم با مشارکت مردم و حمایت مسئولین بتوانیم نسبت به حفظ این میراث گرانبهای شهرستان نایین اقدامات خوبی به عمل آوریم.
دسته بندی : میراث فرهنگی تاریخ و زمان تایید: 1396/05/21 08:53
دوشنبه 23 مرداد 1396 خبرنامه شماره 879
زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک
فال روزانه | فال حافظ | روزنامه ها | قیمت طلا و ارز | قیمت خودرو | ترافیک تهران | جدول لیگ های فوتبال | جدول نتایج زنده فوتبال | آب و هوا | اوقات شرعی
» آخرین اصلاحات طرح کاهش مجازات اعدام » کلیات طرح مقابله با اقدامات آمریکا تصویب شد » هشدار جدید بانک مرکزی در مورد موسسات مالی » واردات خودروی خارجی تا اطلاع ثانوی ممنوع است » کنایه فریدون آسرایی به جشن حافظ » رکورد مطالب کانالهای فارسی تلگرام شکست » محبوس شدن مرد جوان در پژو پارس » حمله با کلاشینکف به محیطبانان در خوزستان
» قتل زن کارتنخواب زیر ضربات میله آهنی » مصرف برق باز هم افزایش یافت » علت انصراف کولایی از کاندیداتوری شهرداری تهران » پیشنهاد نامگذاری معبری به نام محسن حججی » طلوع یک ستاره مردم پسند در نیمه تابستان » به دنبال باز كردن گره "سرزمين كهن" در بهارستان » آنجلینا جولی و برد پیت قصد آشتی دارند
» بهترین کتانی هایی که به بازار آمده اند » 13 اگوست، روز جهانی چپ دست ها مبارک! » چرا خشونت در جامعه افزایش یافته؟ » با شوهر درونگرایتان چه کنید؟
» " فدریکا موگرینی"؛ خانم دیپلماتی که مجلس ایران را به هم ریخت! » گفت و گو با "محمدعلی ابطحی" از روزگار دشوار اصلاحات » بازیگران درخشان تاریخ سینما (35): داستین هافمن » فیدل کاسترو، چریکِ پیر
» خطرات مصرف مسکنهای بدون نسخه » ده راه ساده برای تقویت اعتماد به نفس در کودک » مواد غذایی مناسب فصل تابستان
» ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (206) » بزرگترین بوته رز دنیا در آریزونا » مینی شعر (434) » دخترهای این روستا در سن بلوغ، پسر میشوند » هیولای قطب جنوب؛ موجودی غول پیکر با نام نینگن » شادی یعنی... (68) » روشهای عجیب "مارمولک شاخدار" برای دفاع از خود
همراه با بانوان و افتخار آفرینان شهر انارک
"بیگانه ای به نام پول"
نویسنده: #سینا_ایرانپور_انارکی

بسیاری از ما هنگام انتخاب رشته تحصیلی و یا شغل، نخستین پرسشی که از خود و دیگران داریم این است که کدام رشته یا شغل بازار کار خوبی دارد یا درآمد بیشتری از آن به دست می یاد؟ تعداد انگشت شماری از افراد هم از همان دوران نوجوانی دل به یک رشته یا شغل می سپارند و بی توجه به درآمد یا شرایط کاری آن را ادامه می دهند.
یکی دنبال عشق خود می رود و دیگری دنبال پول و همه ما در هر دو گروه برنده و بازنده زیاد سراغ داریم. اما وای به حال روزی که عمری را پشت سر گذاشته باشیم و شغلی که عاشقش بودیم نتوانسته باشد حتی نیازهای معمولی زندگی ما را تامین کند و یا شغلی که فکر می کردیم پردرآمد است یا بازار کار خوبی دارد خود را در آن بی استعداد و کم علاقه بشناسیم. چه انتخاب های دشواری، انتخاب هایی که اگر پول به دست آمده باشد بازنده هستیم اگر هم به دست نیامده باشد باز هم بازی را باخته ایم. بیگانه ای عجیب است این پول و چقدر راحت معیار انتخاب هایمان شده است این بیگانه.
گاهی به کم به اندازه ای که یک زندگی معمول را بتوانی اداره کنی از بودنش راضی هستی اما پول از تو گریزان است چون شغلت، عشقت پولساز نیست یا بازار کار خوبی ندارد. گاه نیز اینقدر درآمد داری که برای خرجش درمانده می شوی و باز هم لذتی نمی بری. این بیگانه باشد یا نباشد معیار بود و نبودهای زندگی ما شده است و در پناه آن گاه عشق را هم فراموش می کنیم. گاه می آید و مدتی هست و گاه می رود و دیگر هم نمی آید.
گاه هر روز بیشتر و بیشتر می شود و گاه هر روز کمتر و کمتر. چه درد بزرگی است وحشت از فقر وحشت از نبودن این بیگانه؛ بیگانه ای که اکنون صاحبان اندیشه می گویند بودنش خوشبختی نمی آورد اما نبودنش حتما بدبختی به دنبال دارد. اما من تنها ترسم از معیار شدن این بیگانه میان ما آدمیان است که گاه بخاطر این بیگانه من و شما انصاف را زیر پا می گذاریم، معرفت را خاک می کنیم و فراموش می کنیم این پول بودنش در اندازه رفع نیاز موهبت است و مابقی هر چه بیشتر عیار بیگانه پرستی ماست. این بیگانه همیشه بیگانه می ماند چه باشد چه نباشد خیلی حسرت نبودن و شوق بودنش را به دل راه ندهید.
داستان کوتاه مدیریتی
"راه درست"
نویسنده: سینا ایرانپور انارکی
طول اتاق را برای چندمین بار طی کرد. مدام مشتش را گره میکرد و پاهایش را محکمتر به زمین فشار میداد. همیشه وقتی عصبانی بود تماماندامش تحتفشار قرار میگرفت، اینقدر که فشارش میافتاد. سعی کرد روی صندلی بشینه، ولی به دقیقه نکشید که باز بلند شد و گوشی تلفن را برداشت.
- بله مهندس، بفرمائید؟
با عصبانیت و تندی پرسید: این آقای کاظمی هنوز برنگشته؟
منشی که از لحن مهندس شایان حول کرده بود با پت پت کردن جواب داد: نه مهندس هنوز برنگشتن، برگردن بلافاصله میفرستم اتاقتون.
گوشی را با عصبانیت گذاشت و اینبار در عرض اتاق شروع به راه رفتن کرد. یک آن یاد صدای لرزون منشی افتاد، نباید با عصبانیت باهاش حرف میزد. اما دیگه کنترلی روی اعصابش نداشت. توی این چند سال هیچکس تندی مهندس شایان رو ندیده بود؛ امروز برای اولین بار وقتی وارد شرکت شد به هیچکس سلام نکرد، عصبانیت در چهرهاش موج میزد. کارکنان بخش پذیرش مقابلش به احترام ایستادن و سلام کردن، اما انگار نشنیده بود فقط به منشی شرکت گفت به آقای کاظمی بگو همینالان بیاد اتاق من. منشی با صدای لرزون فقط تونست بگه با مشتری قرار داشتن رفتن بیرون. اونم روشو برگردوند و رفت داخل اتاق مدیریت.
مرور رفتار صبح باعث شد از خودش بدش بیاد. کنار پنجره اتاق که پشت سر صندلیش قرار داشت ایستاد و به منظره خیابان خیره شد، یک لحظه صحنه اونطرف خیابون نظرش جلب کرد. یک موتورسوار سعی میکرد کیف یک زن میانسال رو از دستش بکشه و بالاخره موفق شد، اما هنوز چند متری دور نشده بود که درب ماشینی که چند متر جلوتر پارک شده بود، ناخودآگاه باز شد و موتورسوار خورد به درب ماشین و پخش زمین شد. بلافاصله مردم جمع شدن دورش. اون خانم میانسال هم خودش رو رسوند. ظاهراً که پسر جوون چیزیش نشده بود، چون بلند شد ایستاد. مردم کیف رو به دست خانم دادن، ظاهراً میخواستن پلیس رو خبر کنند اما نمیشد تشخیص داد که چرا بعد از چند دقیقه مردم پراکنده شدن و اون خانم موند و پسر جوون.
خانمه داشت صحبت میکرد، اما از این فاصله نمیشه فهمید چی داره میگه! خیلی کنجکاو شده بود که اون خانم به دزد کیفش چی داره میگه؟! بعد از یک ربع حرف زدن، اون خانم چیزی شبیه کارت یا کاغذ از کیفش در آورد و به پسره داد و بعد از هم جدا شدن. ذهنش حسابی درگیر صحنهای بود که از پنجره مثل یک نمایش به تماشا نشسته بود. تلفن زنگ خورد!
- آقای مهندس، آقای کاظمی تشریف آوردن.
- بگین بیاد داخل.
چند ضربه به درب اتاق زده شد و بعد آقای کاظمی وارد اتاق گردید.
- سلام، خوب هستید؟
مهندس شایان در حالی که با مشت گره کرده زیر چانه و سری که کمی به راست منحرف بود، با کمی مکث جواب داد: سلام. بعد با دست راهنماییش کرد و گفت: بیا بشین.
کاظمی با حرفهایی که منشی بهش گفته بود، میدونست که مهندس فوقالعاده عصبانی هست و از قرار پی به همه چیز برده. با دل نگـرانی که در چـهرهاش موج میزد به سمت صندلی رفت و نشست. با کمی مـکث و نگاهی که روی میز میچرخید و سعی می کرد از نگاه مهندس دوری کنه. بالاخره لب از هم باز کرد و گفت:
- من در خدمتتون هستم، اتفاقی افتاده؟
مهـندس شایان هنوز در همون حالـت بود. بازدم نفـسش رو بیرون داد و کمی مکث کرد. سعی میکرد آروم باشه. نمیدونست چرا، ولی دوست نداشت مثل صبح با عصبانیت کارو پیش ببره. یه گوشه ذهنش اتفاق بیرون پنجره مرور میشد و یه گوشه دیگه کار غیر قابل پذیرش آقای کاظمی. بالاخره شروع کرد.
- من تا به حال بابت فروش به تو فشار آوردم؟
و باز به کاظمی خیره شد!
کاظمی که از یه طرف مدام پای راستش رو تند تند زیر میز حرکت میداد و از طرف دیگه نگاهش به انگشتاش بود که با دست دیگه اونهارو بشکنه. گفت: نه و خواست به صورت مهندس شایان نگاه کنه اما پشیمون شد و حرفشو ادامه داد:
- شما به من فشار نیاوردین ولی من، من میبینم که اوضاع خوب نیست. ما تو 6 ماه اخیر %30 افت تولید آگهی داشتیم. من متوجه هستم که شما تحت فشارید، من ...
مهندس شایان حرفشو قطع کرد و گفت:
- تو چی؟ تو خواستی به من کمک کنی؟! (ترجیح داد کاظمی رو به اسم کوچیک خطاب کنه، دیگه جای صحبت رسمی و تشریفات نبود) علیرضا، من 15 سال تو این کارم. من روز خوب این بازار رو دیدم، روز بدشو دیدم. همیشه چیزی که تو دستم داشتم رو فروختم، اما هیچوقت خودم رو نفروختم. تو بازار باید قاعده بازار رو رعایت کرد، با قاعده شکنی شاید چند روز اوضاع بهتر بشه ولی فرصت همیشه بهتر بودن رو به خاطر چند روز، آدم از خودش دریغ نمیکنه علیرضا!
کمی مکث کرد و هوایی که به داخل سینه برده بود بیرون داد و ادامه داد:
- بله 6 ماهه ما %30 افت کردیم، دلیلش هم من خوب میدونم چیه. برای رفع ابهام اونها هم برنامه داشتم و دارم، اما اولویت این برنامه صبر علیرضا نه عجله، نه به هر دری زدن. رقبا با شکستن قیمت، با تخریب من و تو، با فریب دادن مشتری بازار رو از دست ما در آوردن. من و تو هم کوتاهی کردیم، چون خیلی به خودمون، به کارمون مغرور شده بودیم. خیلی جاها به جای مشتری فکر نکردیم! حرف و خواسته مشتری رو نشنیدیم! و نتیجهاش شد این که امروز هست. اما علیرضا! من به هیچ قیمتی خودمو نمیفروشم. من به کارم ایمان دارم. تو قبلاً هم خیلی با من بحث کردی، بهت گفته بودم صبور باشی، باید همه چیز رو کنار هم ببینی. اما تو کاری کردی که من تو این 15 سال هرگز نه به خودم، نه به هیچکدوم از کارمندام همچین اجازهای نداده بودم.
نفسش رو از بینی بیرون داد و در حالی که مشت باز شدهاش رو با ضربات مرتب، اما آروم روی میز می کوبید. بالاخره برای ادامه دادن حرفی پیدا کرد. چشم از دستش برداشت و باز به علیرضا خیره شد و گفت:
- علیرضا، من یکی از کارمندام چند سال پیش یه بخشی از اطلاعات رو از شرکتم خارج کرد و در اختیار رقیبم گذاشت. علیرضا! خم به ابرو نیاوردم چون تو کارم اینقدر قدرتمند هستم که به خاطر نامردی یه رقیب و کارمند خودم به دست و پا نیفتادم، اما حالا تو ...
علیرضا با اینکه مهندس رو عصبانی می دید، اما از اینکه به اسم کوچیک صداش میکرد احساس صمیمیت پیدا کرده بود، انگار داشت با برادر بزرگش حرف میزد. سرش رو بالا آورد و گفت: مهندس من کار بدی نکردم، کاری که من کردم همه رقبامون انجام میدن.
مهندس سرش رو بالا آورد و به علامت تأسف تکون داد، اما علیرضا باز ادامه داد:
- چند تا شرکت تو این بازار هستن که سفارشات آگهیهاشون زیاد هست. هم من اونا رو میشناسم، هم شما. هردومون هم میدونیم شرکتهای بی در و پیکری هستن و این پولا واسشون پول نیست. اونا به رقبای ما که هم تیراژشون از ما پایین تره، هم کیفیت کارشون. آگهی میدن، اما به ما نه. فقط کاری کردم که به ما هم آگهی بدن همین. مهندس من خلاف شرع نکردم.
مهندس که از این حرف علیرضا بدجور ناراحت شده بود، نگاه تندی به اون کرد و با عصبانیت گفت:
- خلاف شرع نکردی؟ خلاف شرع نکردی؟ مگه خلاف شرع چیه؟ خلاف شرع دزدی؟
صداش رو کمی پایین تر آورد و ادامه داد:
- زناست، کلاهبرداریه! پسر خوب تو رشوه دادی، حالیت هست؟! رشوه علیرضا، رشوه.
- مهندس من؟ رشوه؟! کی همچین حرفی زده؟ چه ربطی داره! مهندس، من با مسئول تبلیغات این چند شرکت صحبت کردم فهمیدم اینا اگه دارن به رقیب ما آگهی میدن فقط به یه دلیل؛ اون هم درصدی هست که رقیب به اونها پرداخت می کنه همین. مهندس مگه خود شما به منی که مدیر بازایابیتون هستم، مگه به بازاریاباتون پورسانت نمیدین؟
در حالی که نگاه سنگین مهندس رو تحمل میکرد، منتظر پاسخ ننشست و ادامه داد: حالا فکر کنید مسئول تبلیغات این شرکتها هم بازاریاب ما هستن و دارید بهشون پورسانت میدین، این کجاش رشوه است؟
از پشت میزش بلند شد و باز رفت کنار پنجره، همه چی آروم و ترافیک روانی تو خیابون در جریان بود. همین جوری که به بیرون خیره بود، گفت:
- علیرضا! همین کاری که به همین سادگی در موردش حرف زدی و توجیهش کردی اسمش رشوه است! و از اون بدتر. علیرضا هدف ما تو این کار چیه؟ از خودت پرسیدی؟ هدف از جذب مشتری چیه؟ چرا باید یه مشتری به ما آگهی بده؟ علیرضا مشتری باید به خاطر کار ما، کیفیت ما و خدمات ما به ما آگهی بده و اگر این ها رو قبول نداره، عیب از من و تو هست، نه عیب از مشتری. اما تو به جای اینکه به مشتری کار خودت رو اثبات کنی. دقیقاً همون کاری رو کردی که هر آدم ضعیف دیگهای انجام میده. به جای اینکه تواناییهای شرکت رو به رخ دیگران بکشی، به جای اینکه ثابت کنی تیراژ ما، کاغذ ما و توزیع ما از رقبا بهتر هست. رفتی خودت رو برای مشتری حراج کردی! تو با این رفتار ثابت کردی شرکت ما نه کیفیت داره نه اعتبار. پس ناچار هست به یک مسئول بیمسئولیت درصد بده، پورسانت بده.
کمی عصبانیت رو به لحنش اضافه کرد و ادامه داد:
- رشوه دادی تا حاضر بشه آگهیهای شرکتش رو به ما سفارش بده، پس فرق این شرکت که من و تو توش کار میکنیم با رقبای ما که هردومون میدونیم هیچکدوم در سطح ما نیستن چیه علیرضا؟
علیرضا سرش رو به سمت میز گردوند و به فکر فرو رفت. به جواب دادن فکر نمیکرد، حرفهای مهندس شایان اونو وادار به فکر کردن کرده بود. هیچوقت از این دریچه به کار خودش نگاه نکرده بود. اون برای جذب آگهی دست به هر کاری زده بود. تمام مهارتهای ارتباطیش، تمام تاکتیکهای بازاریابی رو به کار میگرفت تا سفارشات افزایش پیدا کنه. تیم بازاریابی شرکت رو به بهترین شکل مدیریت میکرد و همیشه الگوی اونا بود، ولی حالا چقدر آسون عملکرد خودش رو زیر سؤال می دید! چرا هیچوقت مشتری، رقیب و کار را توی این قاب فکری نچیده بود؟!
مهندس شایان سکوت رو شکست:
- علیرضا تو این 5 سالی که مسئولیت واحد بازاریابی شرکت رو بهت سپردم، همیشه از تو راضی بودم. تو بهترین نیروی من تو این شرکت بودی و به خاطر تلاشهات همیشه مدیونت بودم و هستم، تو هدف داری، برنامه داری و از همه مهمتر عاشق این کار هستی ولی یادت نره، مهمتر از رکوردهای که هر ماه و هر سال میزنی، هدف سالم کار کردن هست. هدف کار درسته. شرکت نگینگستر، مدیر عاملش دیروز عصر اومد اینجا. اون متوجه عملکرد مسئول تبلیغاتش شده بود. اومده بود مطمئن بشه. منم حدس میزدم بی دلیل به ما آگهی نداده باشه. برای همین حساب ها رو چک کردم، به هر حال من خیلی ازش عذرخواهی کردم. خواستم تمام و کمال پولی که بابت آگهیها به ما پرداخت کردن، بهشون برگردونم. اما خودش گفت نیازی نیست و ترجیح میده با نشریه ما همکاریش رو ادامه بده چون فقط از نشریه ما جواب گرفتن. حالا هم پیشنهاد میکنم اون چند شرکت دیگه هم خودت باهاشون تماس بگیر. حتی اگر به قیمت کنسل کردن آگهیهاشون و پرداخت کل مبلغ به اونها تموم بشه.
اون روز علیرضا به اتاقش برگشت ولی نتونست طاقت بیاره، مرخصی گرفت و رفت تا بیشتر فکر کنه. اون نیاز داشت کمی با خودش خلوت کنه...
مهندس شایان که امروز دل بستگی خاصی به پنجره اتاقش پیدا کرده بود، باز هم کنار پنجره خیره به آدمای بیرون تو فکر بود که تلفن زنگ خورد. گوشی رو برداشت.
- ببخشید مهندس، خانم مهرانفر هستن از کاریابی کار آفرین.
- باشه، وصل کنید.
- سلام آقای شایان ، خوب هستید؟
- سلام، ممنون. احوال شما خانم مهرانفر؟ شما خوب هستید؟
- متشکرم. منم خوب هستم. غرض از مزاحمت، نمیخوام زیاد وقتتون رو بگیرم. میدونم سرتون شلوغه، برای همین اصل مطلب رو میگم. چند روز پیش فرموده بودین دنبال یه آدم قابل اعتماد برای کارپردازی هستید. میخواستم بدونم هنوز هم کسی رو استخدام نکردین؟
- نه خانم مهرانفر. من معمولاً فقط از طریق شما نیرو استخدام می کنم؛ خودتون که در جریان هستید.
- شما به شرکت ما لطف دارید آقای مهندس.
- خواهش میکنم. به هر حال تو این چند سال کم نیروی توانمند و قابل اعتمادی معرفی نکردین. کما اینکه پرسنل من همیشه از مشاورههای شغلی به موقع شما و کلاس های آموزشیتون راضی بودن.
- خداروشکر که رضایت داشتن، انشالله بعد از این هم به همین شکل باشه و بتونم بیشتر مؤثر واقع بشم. اما مهندس از موضوع اصلی دور نشیم، حقیقتش من برای کار کارپردازی شما یه جوون 25، 26 ساله سراغ دارم که متأهل هم هست. یکم مشکل مالی داره و البته یک پسربچه هفت ماهه هم داره که دچار عفونت خونی شده که اگر تو این زمینه هم بتونید کمکش کنید خیلی عالی میشه. البته من چون از روحیات شما و دست خیرتون خبر دارم، این رو گفتم. لازم باشه من خودم ضمانتش رو میکنم.
- خواهش میکنم خانم مهرانفر، این چه حرفیه؟ حرف شما برای من ضمانته، نیاز به ضمانت نیست. بالاخره اگه خدا بخواد تا جایی که بتونیم کمکش می کنیم، راستی شما قرار بود امروز تشریف بیارید شرکت. اتفاقی افتاد که نیومدین؟
- حقیقتش اومدم. اتفاقاً همون بانک نزدیک شما کار داشتم. منتها یه موضوعی پیش اومد دیگه فرصت نشد بیام دفتر. از این بابت هم شرمندهام و عذر میخوام. سعی میکنم هفته آینده جبران کنم.
- خواهش میکنم خانم مهرانفر، ما از دیدنتون خوشحال میشیم.
- منم همینطور. فقط یه نکته آقای شایان، این جوون اسمش میثم کریمی هست. فردا ساعت 11 طبق معمول گذشته مراجعه کنه، مناسب هست؟
- بله، ساعت 11 خوبه. فردا هم که پنجشنبه هست و وقتم آزاد.
- پس میگم برسه خدمتتون، بیشتر از این مزاحم نمیشم. سلام به خانواده و همکاراتون برسونید.
- بزرگی شمارو میرسونم، شما هم سلام برسونید.
- حتماً، خدانگهدار.
- خدانگهدار
صبح آقای کاظمی طبق معمول همون ابتدای صبح وارد شرکت میشه و به همه صبح بخیر میگه، خوش و بش میکنه. بعد هم به کمک منشی تابلو خطاطی که با خودش آورده، روبروی درب ورودی شرکت نصب میکنه. همه پرسنل دور تابلو جمع میشن و هم جمله رو میخونند و هم از آقای کاظمی تشکر میکنند.
هم زمان آقای مهندس شایان هم وارد میشه. همه بر میگردن و سلام میکنند. مهندس شایان برخلاف دیروز کاملاً سرحال جواب همه رو میده و به تابلو خیره میشه و در حالیکه از صحبت پرسنل متوجه شده که تابلو، کار آقای کاظمی هست. بهش لبخندی میزنه و رو به همه میگه: انشالله این جمله رو سرلوحه کار خودمون قرار بدیم.
ساعت 11 پسر جوون طبق قرار قبلی وارد شرکت میشه و قبل از اینکه بخواد به منشی سلام کنه، نگاهش جذب تابلو میشه. بله این جمله رو دیروز روی تابلوی در شرکت کاریابی کارآفرین هم دیده بود و حالا دوباره به خودش یادآوری کرد که باید این جمله رو یه روزی به پسر هفت ماههاش که به کمک آدمهایی که این عبارت سرلوحه کارشون هست درمان میشه، یاد بده و باز جمله رو به ذهن سپرد و به خدا توکل کرد.
« هیچ راه درستی برای انجام کار نادرست وجود ندارد »
داستان کوتاه مدیریتی(تجربه نگاریهای سینا)
"مدیر کارگر صفت"
نویسنده: سینا ایرانپور انارکی
یکی از کارهای من در شرکت تنظیم محتوای تبلیغات و مصاحبههای مدیران برای انتشار بود. همه فعالان روابط عمومی بهخوبی آگاه هستند که دوره ریپرتاژ آگهی و تبلیغات مستقیم گذشته است و مخاطب و مشتری از این نوع محتوا استقبالی نمیکنند.
مدیرعامل طبق معمول به اختیار خود و بدون نظرخواهی از من با یک نشریه هماهنگ کرده بود که متن مصاحبهای را در اختیار آنها قرار بدهد. به من گفت: یک متن مصاحبه را خودت بنویس تا برای انتشار در اختیار مجله قرار بدیم.
نخستین سؤالم از مدیرعامل این بود که موضوع مصاحبه چه چیزی باشِ ؟
مدیرعامل: (با تعجب پرسید) مگِ موضوع هم می خواد؟ و ادامه داد: یه چیزی بنویسی در تعریف و تمجید از کیفیت و خدمات شرکت و چشمانداز آینده همین.
من: اینکه مصاحبه نیاز ندارِ مهندس؛ بهتر هست متن آگهی طراحی کنیم چون این نوع مصاحبهها را کسی نمی خونِ
مدیرعامل: چرا؟
من: مخاطب دنبال یه موضوع و نکته جدید هست یک تیتر جذاب، یک اتفاق جدید در غیر این صورت اگر احساس کنه مدیرعامل شرکت دارِ تبلیغ شرکتش رو می کنه اصلا نمی خونِ.
گفت: آفرین راست می گی پس هر جور خودت صلاح می دونی تنظیم کن. تو نویسندهای بالاخره این چیزا رو بهتر میفهمی.
رفتم و با توجه به شناختی که از صنعت و شرایط و مشکلات موجود داشتم یک متن مصاحبه تنظیم کردم که البته تندوتیز نباشِ و ضمن اعلام برخی موانع، راهکارهایی هم ارائه کرده باشیم. تا پایان وقت اداری مصاحبه تحویل مدیرعامل دادم اونم گفت میبرم شب تو خونه می خونم و فردا می یارم.
صبح فردا متن مصاحبه را آورد و گفت فکر کنم هنوز دیدگاه هامون بهم نزدیک نشده خودم اصلاحش کردم همینو بده برای چاپ!
صفحات را نگاه کردم تقریباً 70 درصد متن را خط زده بود و خودش از اول نوشته بود. کامل خوندم دقیقاً شده بود همونی که گفته بود. دردم گرفت چون ازش پرسیدم چی بنویسم و خودش پذیرفت که تبلیغاتی نباشِ اما رفته بود کل متن را تبلیغاتی نوشته بود.
جای بحث نبود نشستم متن را همون جوری تنظیم کردم و مجدد بردم براش که تائید کنه.
گفت: حالا اینجوری بهتر هست که من نوشتم یا اونی که تو نوشته بودی؟
می دونستم توضیح نتیجهای ندارِ و گفتم خب البته شما باتجربهتر هستید، همین خوب هست.
بعد گفت راستی بیا این چند تا عکس را روی گوشی من ببین به نظرت کدومش را برای مصاحبه انتخاب کنیم؟
من هم عکسها را نگاه کردم و دیدم هیچکدوم کیفیت مناسب و زاویه خوبی ندارِ و از دهنم در رفت گفتم هیچکدوم به درد چاپ نمی خوره.
سرش رو برگردوند و با کمی عصبانیت پرسید: هیچکدوم؟
گفتم بله اینا به درد مصاحبه شما نمی خوره.
با ترشرویی گفت خب برو حالا تا خودم یه فکری بکنم.
تا عصر یکی دو بار دیگِ رفتم اتاقش خیلی با سردی و بیتفاوتی جوابم را داد تا موقع اتمام ساعت کاری که رفتم ازش خداحافظی کنم دیدم یه بحث بیخودی را پیش کشید و بعد قصه صبح را مطرح کرد.
مدیرعامل: صبح رفتارت اصلاً خوب نبود.
پرسیدم چطور؟!
مدیرعامل: من ازت نظرخواهی کردم بابت عکس اما تو برگشتی گفتی هیچکدوم خوب نیست.
گفتم خودتون دارید می گید نظرخواهی کردید خب من هم با توجه به تجربهام خدمتتون عرض کردم کیفیت عکسها مناسب چاپ در مجله نیست؛ باید غیر از این جواب میدادم؟
گفت: بله وقتی من به شما می گم یک کدوم رو انتخاب کن تو باید انتخاب کنی چرا بحث میکنی؟ من اون پنجتا عکس را مناسب تشخیص دادم تو چرا با من بحث میکنی؟
گفتم فکر میکردم نظرخواهی یعنی من باید با استفاده از تجربه و اطلاعاتم و دیدگاه شخصیم پاسخگو باشم نمی دونستم نظرخواهی یعنی تائید حرف یا پیشنهاد شما؟
گفت: ببین باز داری بحث میکنی. اصلاً یه چیزی می گم برای همیشه آویزه گوشت کن تا هیچ اختلافی بینمون پیش نیاد
گفتم بفرمایید جناب مهندس
گفت: اگر من یه چیزی بت گفتم یا ازت خواستم کاری انجام بدی نشین خوب و بد کنی بگو "لا دست باباش" بزار هر کاری می خواد بکنه. چرا اعصاب من و خودت رو بهم می ریزی؟
گفتم یعنی بعد از این تو دلم بگم لا دست بابای مهندس و اهمیتی ندم که این کار چه عواقبی می تونه داشته باشه؟
گفت: دقیقاً من خودم دارم می گم پول مال من هست، شرکت مال من هست پس هر مشکلی هم پیش بیاد دامنگیر من میشِ
گفتم باشِ و از اتاقش بیرون اومدم اما تو دلم گفتم مصاحبه را خودش از اول نوشت؛ عکس هم خودش انتخاب کرد. واقعاً من را برای چی بهعنوان کارشناس یا کارمند استخدام کرده؟ اینکه خودش را بیشتر از هر کسی قبول دارِ عملاً بهجای مدیریت دارِ تو این شرکت کارگری می کنه.
یاد روزنامهای که سالها قبل در اونجا کار میکردم افتادم که مدیرمسئولش شبها می یومد دفتر و صفحاتی که بچهها بسته بودن از اول شخم میزد و به سلیقه خودش میبست و گاهی حتی بدون اطلاع به دبیر سرویس گزارش صفحه را هم حذف و یک گزارش بیسر و ته خنثی را جایگزین میکرد و بعد هم که اعتراض میکردی میگفت این سلیقه و دیدگاه من هست و من بهتر از بقیه صلاح مجموعه را می دونم.
توضیح: عزیز دلم تو مدیر نیستی تو یک کارگر خوب هستی که نه بلدی نیروی مناسب جذب کنی و نه بلد هستی نیروی خودت را تربیت کنی. تو فقط بلدی کارگر مجموعهای باشی که خودت راهاندازی کردی. پیشنهاد میکنم یا بشین کنار و مدیریت را به یک مدیر واگذار کن و یا برو یاد بگیر که یک مدیر خوب کسی هست می تونِ بهدرستی تقسیمکار کنه و بهدرستی از نیروی انسانی خودش کار بخواد. راستی این رفتار یعنی تو اینقدر دیکتاتور و کم شعور هستی که دیدگاه و نظرات دیگران برات اهمیتی ندارِ. بااینحال هر جور خودت راحتی "مدیر کارگر صفت" به قول مدیرعامل اون شرکت "لا دست بابات"
https://t.me/sinaaghaynevisande
نویسنده:#سینا_ایرانپور_انارکی
با خبر شدیم بسلامتی مجلس در حال تصویب طرحی مبتی بر توزیع کنترل شده مواد مخدر به وسیله دولت هست( راهکاری که پیش از انقلاب هم اجرا شده بود) من بیش از آنکه عبارت مواد مخدر ذهنم را به خودش مشغول کنه درگیر کلمه"#توزیع" شدم. در اقتصاد توزیع یعنی تقریبا همه چیز. در واقع علم اقتصاد بوجود اومده تا توزیع را عادلانه برقرار کنه تا از توزیع کالا به توزیع عادلانه ثروت دست پیدا کنیم. اما نکته خیلی جالب این هست که در ایران توزیع انرژی(بنزین، نفت، گاز، برق، آب) در انحصار دولت هست، واردات و توزیع بسیاری از کالاهای اساسی(غلات، قند و شکر) نیز در اختیار دولت قرار دارد. بسیاری از کالاهای استراتژیک پتروشیمی و مشتقات نفتی نیز به دولت تعلق دارد. بخش بزرگی از تولید و توزیع خودرو نیز محصور به دولت هست. از ارائه مثال بیشتر پرهیز می کنم و به سراغ اصل موضوع می روم؛ من دقیقا یه سوال برام پیش اومده الان دقیقا #بخش_خصوصی داره چی در ایران توزیع می کنه؟ بخش خصوصی داره چیکار می کنه؟ قبل از انقلاب تا جایی که من تاریخ سرم میشه بیشتر حجم تولید و توزیع کالاها در اختیار بخش خصوصی بود مگه نه؟! قاچاق کالا و ارز، دلالی و ... نکنه کار بخش خصوصی همین هست، درسته؟ بیچاره بخش خصوصی #اشتغال هم باید ایجاد کنه!!! تاریخ نگارش: شنبه 31 تیر 1396
برگرفته از وبلاگ آقای نویسنده(سینا ایرانپور انارکی)
می دونید رویاپردازی یکی از جذابترین کارهایی هست که میشه انجام داد. نمی دونم تا به حال چند بار خودتون را جلوی دوربین برنامه خندوانه یا برنامه دورهمی متصور شدید و چه چیزهایی گفتید. چقدر به این فکر کردید که یک سوپر مارکت خیلی بزرگ پر از محصولات متنوع داشته باشید؟ داشتن یک هتل یا رستوران لاکچری هم آدم را به وجد می یاره. ما اهالی مطبوعات همه توهم داشتن یک روزنامه با تیراژ میلیونی داریم. بعضی ها هم عشق کار تولیدی هستن و دوست دارن یک کارخانه بزرگ با چند هزار نفر نیروی انسانی داشته باشن. داشتن یک مرکز تحقیقاتی یا مرکز آموزشی با تجهیزات روز و به کارگیری روش های نوین آموزشی هم از آرزوهای شخصیت های علمی و دانشگاهی هست. دستیابی به شهرت در لباس یک هنرمند هم رویای خیلی از آدماست. امروز خیلی ها دوست دارن در هر شغل و بیزینسی که هستن برند شخصی قدرتمندی داشته باشن، کلا تب برند خیلی فراگیر شده و شبکه های اجتماعی هم فرصت های بیشتری را در اختیار مردم گذاشتن. کارآفرینی و حقوق دادن به جای حقوق گرفتن هم خیلی شیرین و دلچسب هست. دستیابی به جوایزی مثل سیمرغ، نوبل، اسکار و سایر جوایز بین المللی هم رویای خیلی از ماهاست. اون مصاحبه در برنامه تلویزیونی را که ابتدای یادداشت به ان اشاره کردم، بخاطر دارید؟ حالا فکر کنید امروز اون رویایی که در سر دارید محقق شده و رامبد جوان یا مهران مدیری شما را دعوت کردن به این برنامه ها، دوست دارید توی این مصاحبه تلویزیونی چی بگید؟ سعی کنید حداقل ۱۰ دقیقه درباره خودتون حرف بزنید از اینکه چطور به این جایگاه دست پیدا کردید. یکم سخته وقتی امتحان کنید متوجه می شید همچین آسونم نیست. ولی اگر تونستید ۱۰ دقیقه درباره مسیر موفقیت خودتون صحبت کنید به چند تا واقعیت بزرگ دست پیدا خواهید کرد. نخست؛ اینکه مسیر موفقیت را ناگزیرید برای توضیح مقابل دوربین اول خودتان تصور کنید و این یعنی راه رسیدن به رویای امروز. این مسیر رویایی را خوب به ذهن بسپارید. دوم؛ یاد می گیرید که وقتی دارید برای دیگران درباره خودتون صحبت می کنید پس باید از مشقت ها و دشواری ها بگید بنابراین می پذیرید دستیابی به موفقیت بدون سختی نه برای شما باورپذیر هست و نه دیگران بنابراین برای اینکه حرفی برای گفتن داشته باشید باید این روزها سخت تلاش کنید و از مشکلات ناامید نشید. سوم؛ دقت کردی گاهی این چهره های مطرح و موفق حرف هایی بیان می کنند که من و شما به سادگی متوجه دروغ یا پنهان کاری و یا خودمانی تر بگویم چرت و پرت گویی آنها می شویم. پس باید از الان به گونه رفتار کنید که بعدها دیگران چنین قضاوتی درباره شما نداشته باشند. چهارم؛ مطمئن باشید یک روز شاید مقابل دوربین تلویزیون نه اما مقابل وجدانتون باید پاسخگوی آنچه که هستید؛ باشید پس لااقل به گونه عمل کنید که پاسخ قانع کننده ای برای خودتون داشته باشید. پنجم؛ اگر این رویاها را مدام بش فکر می کنید سعی کنید آهسته آهسته به سمتش قدم بردارید شاید هیچوقت صاحب یک هتل، رستوران، جایزه بین المللی، برند جهانی یا کسب و کار بزرگ نباشید اما فقط به این فکر کنید ۱۰ درصد از اون رویای بزرگ محقق بشه اونوقت زندگی شما نسبت به امروز چقدر متفاوت خواهد بود. راستی منم یک رویا در سر دارم دوست دارم یک روز من مقابل شما بنشینم و مجری برنامه ای باشم که شما می خواهید از خودتون بگید من عاشق مصاحبه و گفتگوی با آدماها برای کشف واقعیت درونی اونها هستم. یک رویای دیگه هم دارم کتاب داستان زندگی شما را بخواهید من بنویسم چون بی نهایت از نوشتن داستان واقعی لذت می برم. زندگیتون رویایی دوستان من، منتظر مصاحبه و داستان زندگیتون هستم.تاریخ نگارش: 3 مرداد 1396
برگرفته از وبلاگ آقای نویسنده(سینا ایرانپور انارکی)
از دوران دانشجویی تاکنون با مشاوران فراوانی در ارتباط بودهام. یکی از ویژگیهای رشته مدیریت همین توهم مشاوره است که بسیاری از فارغالتحصیلان دچار آن میشوند. البته اکنون که دیگر هر فردی که دو تا سمینار یا دوره مدیریتی گذارنده نام خود را مشاور میگذارد. در رشته روانشناسی نیز وضعیت به همین شکل پیش میرود فارغالتحصیلان روانشناسی نیز گرفتار توهم مشاوره هستند. در حرفه مشاوره روانشناسی نیز البته سراغ دارم حضراتی را که با تحصیلات نساجی و دامپروری بامطالعه دو تا از کتابهای باربارا دی آنجلیس بهیکباره متخصص روانشناسی شدهاند. چندی پیش در گفتگو با یکی از اساتید رشته بازاریابی که نزدیک به دو دهه تجربه همکاری با گروههای صنعتی مختلف را داشت نیز این موضوع مطرح و بسیار گلایهمند بود. این دکترای بازاریابی بهصراحت گفت با این میزان تحصیلات و سابقه کاری همچنان احساس میکنم در بسیاری از زمینههای بازاریابی، دانش و تخصص کافی ندارم اما از قرار حرفه مشاوره مدیریت هم، به روزگار خوانندگی دچار شده است. روزگاری مثل بود که هر کس از مادرش قهر میکند خواننده میشود ، اما حالا همین مثل را باید برای حرفه مشاوره به کار برد. واقعیت همین هست اینستاگرام را که نگاه میکنم پرشده از مدعیان مشاوره در کسبوکار، بازاریابی و فروش و بسیاری از آنها نهتنها تحصیلات مرتبط ندارند بلکه اگر از ایشان سؤال کنی چه تعداد کتاب یا مقالات روز در این زمینه مطالعه کردهای صادقانه که جواب دهند متوجه میشوید کمتر از 10 کتاب و مقاله را قادر هستند در همان زمینه نام ببرند. ادامه یادداشت را در وبلاگ شخصی نویسنده مطالعه فرمایید. عدهای نیز دچار تب اقتصاد هستند و چند روزی که روزنامه دنیای اقتصاد را مطالعه کنند به یکباره به توهم مشاور اقتصادی گرفتار میشوند. کاش حداقل یک مهارت از میان این حجم دانش و تخصص را انتخاب میکردند و در یکی از زمینههای اقتصاد و یا مدیریت خود را مشاور نام مینهادند اما موجب افسوس است که مشاور در همه زمینهها هستند. فردی را سراغ دارم که همزمان مشاور توسعه فردی، بازاریابی و فروش، روابط عمومی و برند است و سهنقطه هم انتهای موارد مشاوره میگذارد! از خود وی پرسیدم تحصیلات شما چیست؟ گفت چه اهمیتی دارد من مهندسی متالوژی دارم اما بیش از یک فارغالتحصیل مدیریت توانا هستم! به توهم اعتمادبهنفس که اکنون به اعتماد به سقف در برخی افراد تغییر عنوان داده است نیز پی بردهام. اعتمادبهنفس چیز عجیبی است و فراوان در این کشور چهرههایی بیسواد اما مشهور و صاحب سمت را سراغ داریم که با همین اعتماد به سقف بالا رفتهاند و بالانشین شدهاند. برخی از همین افرادی که نام خود را مشاور میگذراند خوب که بررسی کنید نهایت مهارت و تخصص آنها شومنی(مرد نمایش) است. فقط یاد گرفته چگونه در جمع هیجان ایجاد و آنها را مجذوب خود کنند. کلاس آنها سرشار از انرژی و هیجان است اما اندکی دانش به فرد حاضر انتقال نمیدهند و حرفها مدام تکراری است. صادقانه بگویم سالها پیش من هم پس از چهار یا پنج سال فعالیت در شرکتها و رسانههای مختلف و با مدرک ارشد مدیریت اجرایی مدتی دچار این توهم مشاور بودم. حتی برای خودم کارت ویزیت نیز طراحی کردم البته هرگز به چاپ نرسید؛ اما بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که "مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید". مدتی پیش فردی در تلگرام پیام داد و من را استاد خطاب کرد. بلافاصله نوشتم محتاج عنوان استاد، مهندس و دکتر نیستم خیلی خودم را دست بالا بگیرم یک نویسنده و روزنامهنگار هستم و بس. ترجیحاً بعد از این شاید حتی عنوان کارشناسی ارشد مدیریت را هم برای خودم به کار نبرم با آنکه هم در این زمینه مطالعه دارم و هم ذهن تحلیلگری نسبت به وقایع و مباحث سازمانی داشته و دارم. در ابتدای یادداشت از باربارا دی آنجلیس نام بردم یکی از مشهورترین مشاوران روانشناسی در جهان که کتابهای وی به زبانهای متعدد نیز منتشر شده است. سالهای پیش دو کتاب از این مشاور برجسته را مطالعه کردم؛ دی آنجلیس در زمینه ازدواج و خانواده، یک متخصص تمامعیار به شمار میرود و دوست دارم شما بدانید که این روانشناس مطرح با چه تجارب دردناکی و با چه سطح تحصیلات و سوابقی نام خود را مشاور گذاشته است. دکتر دی آنجلیس در بخشی از کتاب" آیا تو آن گمشدهام هستی" نوشته بود: من در طول زندگی مجردی بیش از صد رابطه را با جنس مخالف تجربه کرده بودم و در زندگی نیز دو ازدواج ناموفق داشتم و با سالها کار مطالعاتی اکنون میتوانم یک مشاور حرفهای در زمینه خانواده باشم. تجربههای متعدد و دردناک عاطفی و دو ازدواج ناموفق و سالهای مطالعه و تحصیل در رشته روانشناسی پشتوانه کسی است که اکنون یکی از چهرههای مطرح روانشناسی و مشاوره در دنیاست. سرگذشت فیلیپ کاتلر، پاتریک لنچیونی و پیتر دراکر و برایان تریسی نیز بهعنوان چهرههای سرشناس مشاوره و آموزش در رشته مدیریت نشان میدهد این افراد همزمان با تحصیل و تحقیق سالها تجربه کاری را اندوخته کردهاند تا قادر به ارائه مشاوره تخصصی باشند. مشاوره در ایران با توجه به شرایط فرهنگی جامعه و سازمانها حرفهای کمدرآمد است و کمتر مدیران و عموم مردم حاضر به پرداخت هزینه در این زمینه هستند. کسانی که تصمیم به ورود به این حرفه را گرفتهاند و یا در این زمینه فعالیت دارند باید آگاه باشند که بیش از نیمی از درآمد خود را باید صرف توسعه دانش و تخصص خود کنند و مدام به روز شوند در غیر این صورت تنها به فعالیت مشاوران حرفهای ضربه وارد خواهند کرد و البته بدبینی صاحبان کسبوکار و عموم مردم را به همراه خواهند داشت. پیشنهاد میکنم اگر پی به استعداد خود در زمینه مشاوره بردهاید باوجود همه کاستیهای تحصیلات دانشگاهی حتماً در رشته مرتبط تحصیلات خود را ادامه دهید و تا میتوانید تجارب اجرایی به دست آورید و کاری نکنید بهجای مشاور شما را شاعر خطاب کنند و بگویند آمد شعری گفت و رفت.تاریخ نگارش: 4 مرداد 1396 http://anaraki.blogfa.com/ https://t.me/sinaaghaynevisande کانال آقای نویسنده
برگرفته از وبلاگ آقای نویسنده(سینا ایرانپور انارکی)
#یادداشت_های_زندگی
"کمی زندگی کنیم" نویسنده: #سینا_ایرانپور_انارکی
صبح زود بیدار میشوی و بعد از نماز نمیخوابی. یکساعتی را در هوای پاکیزه میدوی و نرمش میکنی نفس میکشی. صبحانه را کنار خانواده و مفصل نوش جان میکنی. یک کسبوکار خانوادگی به دور از هیاهوی مدرن امروز داری و از کارت لذت میبری و اندازه نیازت درآمد داری. ناهار را کمی آرامتر و سالمتر میل میکنی و لابهلای این خوردن از طعم غذا و جذابیت سالاد در برابر همه تعریف میکنی و بیشتر لذت میبری. عصر فارغ از کار به استخر میروی یا زمین تنیس شایدم یک تئاتر یا فیلم خوب سینمایی را به تماشا مینشینی. از غروب و بعد نماز مغرب و عشا که در مسجد محل بهجا آوردی و اندکی با هممحلیها معاشرت کردی در کنار خانواده همبازی فرزندانت یا همصحبت همسرت میشوی.
برای آینده نقشه میکشید، برنامه توسعه فردی تنظیم میکنید. گاهی به کتابفروشیها سر میزنید هرروز ۱۵ دقیقه مطالعه میکنید و قدم زدنهای صبحگاهی را با خانواده تجربه میکنید. یک سفر جدید یک رویای جدید و یک زندگی جدید؛ واقعاً انجام دادن این امور چقدر دشوار است که داستان یک روزمان را که تماشا کنیم یا غرق در تلگرام و اینستاگرام هستیم یا در به در دنبال یک لقمه نان بیشتر؟ هرگز نمی فهیم برای چه زندهایم؟ سخت هست اما باید از یکجا شروع کرد کاش روزمرگیها فریبمان ندهد کاش حرص مال بیشتر را نداشته باشیم. بیا کمی زندگی کنیم دوست من؛ دنیا را بیخیال به آخرش هم میرسیم میدانم و میدانی که جایی خبری نیست مگر با خودمان و دیگران کمی مهربانتر باشیم. فقط یکم مهربانتر باشیم لااقل با خودمان.
sinaaghaynevisande@ ✍کانال آقای نویسنده
یادداشت
"منطقه آزاد گردشگری ایجاد کنید"
نویسنده: سینا ایرانپور انارکی
صنعت گردشگری در این چند سال اخیر به عنوان اولویت سرمایهگذاری کشور پذیرفتهشده است و حداقل در کلام مسئولان کشور فراوان حمایت از این صنعت شنیده میشود.
توسعه نیز بهطور معمول از کلام و قلم آغاز و بهمرور تبدیل به دیدگاه و تفکر و پس از آن عمل میشود. صنعت گردشگری به جهت حمایت و حفاظت از محیط زیست و تأثیر مستقیم در ترویج فرهنگ و تمدن و بهبود کیفیت زندگی انسان نقش چشمگیری در توسعه کشورها دارد.
تردیدی نیست حضور و تعامل افراد از فرهنگهای مختلف در یک کشور در کنار مزیتهای اقتصادی و اجتماعی اندکی نیز آسیبهای فرهنگی نیز به همراه دارد.
همچنین همه ما میدانیم پرهیز از آسیبهای فرهنگی بیش از آنکه نیازمند نگهبان و پاسدار باشد به افزایش تأثیری گذاری رسانهها و ابزارهای فرهنگی در جامعه نیاز دارد. بنابراین باید دیدگاههای مخالف درباره گردشگری را اصلاح کنیم.
یکی از عوامل اساسی در جذب گردشگری فراهمسازی امکانات و شرایط مطابق نیاز و خواسته گردشگران است. احترام به نیاز و خواسته گردشگران یک تعریف ساده از بازاریابی در صنعت گردشگری است. آمار سفرهای ایرانیان به آنتالیا، دبی، ارمنستان، پاتایا و بسیاری شهرهای توریستی شناختهشده بهخوبی بیانگر وجود یک نیاز و خواسته در شهروندان ایرانی است.
محدودیتهای قانونی و عرفی در جامعه ایرانی موجب شده است بسیار از شهروندان ایرانی بیش از آنکه برای آشنایی با یک فرهنگ و تمدن جدید و کسب تجربه به خارج از کشور سفر کنند برای رفع نیازهای جنسی و آزادیهای مرسوم ارز را از کشور خارج کنند.
اکنونکه در بحران مالی جهانی بسیاری از کشورها از هر راهکاری برای کسب درامد ارزی استفاده میکنند چرا ایران اجازه میدهد به همین سادگی ارز کشور به کشورهای همسایه منتقل شود؟
نمایندگان مجلس ایران بعد از چهل سال به این نتیجه رسیدهاند که خریدوفروش مواد مخدر را آزاد کنند و این در حالی است که مسئولان آگاهی دارند که مصرف مشروبات الکلی، روابط جنسی و رفتارهای نابه هنجار کشور را دچار یک بحران عمیق اجتماعی کرده است. محدودیتهای گسترده و رفتار نادرست نهادهای نظامی و قضایی هرگز نتوانسته است مانع از گسترش این نیازها به اصطلاح نامشروع شود.
باید بپذیریم وقتی نیازی در انسان وجود دارد و راهکار منطقی و قابل اجرا فراهم نمیکنیم باید منتظر باشیم جامعه بهصورت پنهانی و با روشهای نادرست و آسیبزا نیاز خود را برطرف کند.
باوجود این شرایط اکنون پیشنهاد میشود با توجه به آگاهی جامعه و مسئولان از اهمیت و نقش گردشگری و میزان ارزآوری آن برای کشور بهجای رشد مناطق آزاد تجاری که کارآیی و اثرگذاری خاصی در اقتصاد نداشتهاند "مناطق آزاد گردشگری" باهدف جلوگیری از خروج ارز و جلوگیری از فجایع اجتماعی و فرهنگی بیشتر ایجاد کنیم.
مناطق آزاد گردشگری مناطقی هستند که بهصورت آزاد و مطابق قوانین بینالمللی اداره میشوند و افراد در کمال آزادی و البته با کنترلهای اصولی میتوانند نیازهای خود را برآورده کنند. ایجاد مراکزی برای برگزاری کنسرتهای آزاد، ایجاد محلهایی برای آزادیهای جنسی، سواحل آزاد و مصرف مشروبات الکلی از ویژگیهای این مناطق است.
مخالفان این پیشنهاد پیش از هر چیز باید به این پرسش پاسخ دهند که چرا ارزی که بهسادگی به جیب اعراب، ترکها و تایلندیها و ... واریز میکنیم نباید در چرخه اقتصادی ایران به کار گرفته شود؟ این مناطق ضمن درآمدزایی و اشتغالزایی در کاهش بزهکاریهای موجود در جامعه و افزایش امنیت اجتماعی نیز تأثیرگذاری فراوانی خواهند داشت.
اکنون عربستان سعودی نیز با توجه به بحرانهای مالی و محدودیتهای قانونی خود تصمیم به ایجاد مناطق آزاد گردشگری با ویژگیهایی که برشمرده شد گرفته است تا بتواند ضمن پاسخگویی به نیاز شهروندان خود گردشگران کشورهای همسایه را نیز به خود جذب کند. در کیش، قشم، کاسپین، مریوان و بسیاری از شهرهای دیگر ایران بستر ایجاد چنین مناطقی فراهم است.
بهتر است بهجای مخالفتهای نابخردانه واقعیتهای اجتماعی و اقتصادی کشور را بپذیریم و بیش از این فرصتها را از دست ندهیم.
تاریخ نگارش: چهارشنبه 11 مرداد 1396


معدن نخلک جزء قدیمیترین معادن ایران است و سابقه فعالیت معدن کاری در این مجتمع به بیش از دوهزار سال قبل میرسد. در حال حاضر این مجتمع تحت پوشش شرکت تهیه و تولید مواد معدنی ایران اداره می شود كه بهعنوان یک مركز معدنی صنعتی در حاشیه كویر مركزی ایران، در فاصله 120 كیلومتری شمال شرق شهرستان نائین و 45 كیلومتری انارک در قسمت شرقی یک رشته كوه منفرد واقع شده است. آب و هوای منطقه گرم و خشک و بلندترین قله آن حدود یک هزار و 440 متر از سطح دریا ارتفاع دارد؛ اما كارهای معدنی عمدتا در ارتفاع بین هزار (سطح زمین ) تا 800 متری (طبقه 200 متری) صورت می گیرد. یک جاده شوسه 35 كیلومتری از انارک تا معدن متروكه چاه خربزه و از آنجا 16 كیلومتر جاده آسفالت سرد راه ارتباطی این معدن با سایر نقاط كشور است.معدن سرب نخلک از زمانهای باستانی بهره برداری شده است و تعداد زیادی آثار از كارهای قدیمی، ابزار سنگی و وسایل ساخته شده از آهن خام كه در این ناحیه یافت شده، موید این نظر است. بهعلاوه وجود یک كاروانسرای مخروبه قدیمی میتواند مبین عبور یک راه ارتباطی از جنوب شرقی معدن باشد. قدمت این كارها كه در عمق 125 متری (نزدیک سطح آب) دیده شده، حدود دو هزار سال حدس زده می شود. در دوران معاصر، این معدن 53 سال پیش در حال بهره برداری دیده شده و تا سال 1332 كه به شركت سهامی كل معادن و ذوب فلزات ایران واگذار شده است، با كمک یک كوره ابتدایی كه به وسیله هیزم گرم می شده به ذوب سرب نیز مبادرت کردهاند. تولید اصلی معدن نخلک كنسانتره سرب با عیار 55درصد است. مواد معدنی استخراجی حاوی کانیهای گالن یا سولفور سرب و سروزیت یا کربنات سرب است. مواد معدنی از کارگاههای استخراج از عمق 200 متری زمین با تلاش و کوشش کارگران زحمتکش این مجتمع استخراج شده و توسط اسکیپ به سطح زمین منتقل میشود. ظرفیت استخراج ماده معدنی حدود سه هزار تن در ماه و با عیار 7درصداست. پرسنل مجتمع در حال حاضر 135 نفر بوده و با نیروهای پیمانکاری بالغ بر 230 نفر هستند، طی سال گذشته 100 نفر به مجموعه افزوده شده است. تولید کارخانه مجتمع ماهیانه 300 تن کنسانتره است. مواد استخراج شده از معدن توسط کامیون از قسمت اسکیپ به کارخانه منتقل میشود. این مواد در ابتدای کار روی سرند اصلی به ابعاد 25 در 25 قرار گرفته و مواد زیر این ابعاد وارد سنگ شکن اولیه (فکی) شده و پس از خردایش تا هفت سانتیمتر از طریق یک نوار نقاله به سرندهای لرزان هدایت می شوند. ابعاد این سرندها سی در سی میلیمتر و ده در ده میلیمترند. در مسیر عبور به سمت سرندهای لرزان این مواد توزین شده و همچنین توسط یک آهنربای الکتریکی مواد فلزی از مدار خارج و میزان بار ورودی کارخانه ثبت میشود.مواد در روی سرندهای لرزان که دو طبقهاند، جدا سازی شده و مواد زیر یک سانتیمتر از سرند زیرین عبور و وارد سیلو یا بونکر ذخیره کارخانه که ظرفیت آن 90 تن است، میشود. مواد درشت تر وارد سنگ شکن ثانویه یا مخروطی شده و پس از خردایش تا زیر یک سانتیمتر مجددا به قسمت سرندهای لرزان بازگشت میکند. این عمل آنقدر ادامه پیدا می کند تا همه مواد به ابعاد زیر یک سانتیمتر برسند.
به کانال تلگرامی چوپانان آباد بپیوندید

لیلا مقیمی
دستان زمخت و تاولزدهاش، راوی تکتک سالهای برباد رفته است؛ همان سالهایی که تازه نوعروس «نخلک» شده بود و تاب و توان دوری از شاهزاده رویاهایش را نداشت. شش سال، هرروز، هفتصبح، چارقد رنگی و گلگلیاش را دور کمر میپیچید و پابهپای مرد خانه اش از لابه لای نخل های تنومند و سربه زیر روستا عبور می کرد تا خودش را به معدن سرب دوهزار ساله برساند. انگار قاصدک رویاهایش به جای پرواز در سینه صیقلی و لاجوردی آسمان کویر قرار بود در دل دالانهای تو در تو و تاریک و سرد معدن نخلک به رقص درآید و زندگی توام با رنج و مشقتی را برایش رقم بزند. برای عصمت بقایی، کار در معدن سرب نخلک که 200 متر زیر زمین، جاخوش کرده، سخت دلکش بود. آنقدر دلکش که بعد از سیزده سال، تداعی آن روزها، هنوز برایش لذتبخش و نشاط آور است. چشمانش از پشت لنز شیشهای، همانند تالار آیینهای است که خاطرات گذشته در آن، تکرار میشود؛ صداها و همهمههایی که می پیچید بین سنگهای درشت و دندانهدار معدن؛ بوها و گرد و خاک هایی که در هر دم و بازدم آغشته می شد به نفس هایش و هر از گاهی، سرفه های مکرر و کشدار را به ارمغان می آورد برایش؛ سرب هایی که باید جدا میکردند از دل خاک های عیار بالا؛ شپشهایی که میافتادند به جان و تنشان؛ دردها، رنج ها، سختی ها، جان کندن ها، خوشی ها و ناخوشی ها.
همه تکرار میشوند در برابر چشمان ریز و خاکستری که دایره شیشه ای، ماحصل شش سال کار در معدن، جلویشان را گرفته است. زمان، ردپای چین و چروک را روی صورت دخترک چوپانانی نشانده و 80سالگیاش را نوید میدهد.
شنبه 14 مرداد 1396 خبرنامه شماره 871
زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک
فال روزانه | فال حافظ | روزنامه ها | قیمت طلا و ارز | قیمت خودرو | ترافیک تهران | جدول لیگ های فوتبال | جدول نتایج زنده فوتبال | آب و هوا | اوقات شرعی
» انتقاد شدید از حضور "ن.م" در خندوانه » حوزه هنری: نمایش "50 کیلو آلبالو" اشتباه بود » مظلوم نمایی برای یک فاحشه در نمایشنامه بیضایی! » واکنش به امضای لایحه تحریم ایران توسط ترامپ » پیدا شدن ملیکا، کیلومترها دورتر از خانه » " محمد بن سلمان" به زودی شاه عربستان میشود » مرگ مرموز دختر 22 ساله پس از شراب خواری » یارانه مردم صرف خرید کالا خواهد شد؟
» پوستر فیلم "کازابلانکا" هنوز خریدار دارد » عامل قتل عام ایرانشهر به اعدام محکوم شد » قاسمخانی: نمی دانم چرا در تلویزیون ممنوع الکارم؟ » شوهر نامرد، همسر و فرزند معلولش را رها کرد » مصرف الکل ابتلا به سرطان را افزایش میدهد » خشم روزنامه اصلاح طلب از ترکیب کابینه دوازدهم » زيباكلام: قهر با روحاني بي فايده است
» 15 عطر خنک زنانه، برای روزهای گرم تابستان » فواید شگفت انگیزِ با دست غذا خوردن! » ثروتِ مهاجران ایرانی را، چگونه می توان جذب کرد؟ » فیلم: کشوی چاقوها را اینطوری مرتب کنید!
» عباس جدیدی: اهل شعر و ادبم » " هنری کارتیه برسون"؛ پدر عکاسی خبری مدرن » مشاهیری که میخواهند انسان را به سیارات دیگر بفرستند » گفت و گو با "اشپیتیم آرفی"؛ بازیکن خارجی سریال "لژیونر"
» کوکوهای خوشمزه مخصوص عصرهای تابستان (3) » دسر شیک و مجلسی؛ تارت شکلات و پرتقال » طرز تهیه مرغ سوخاری
» مینی شعر (430) » 15 سنت عجیب که طی آن پسران، مرد میشوند! » باور میکنید این برجهای بلند قرون وسطایی باشند؟ » بررسی ۷ نظریه مختلف برای منشا حیات بر روی زمین » در کشورهای مختلف چه طعم نوشابه ای میخورند؟ » کوسهای که در گرداب ماهی گرفتار شد » نجات بره آهو توسط سگ قهرمان
| تهیه بانک اطلاعاتی جامع گردشگری و بسته های سرمایه گذاری گردشگری شهرستان جهت سرمایه گذاران |
رئیس میراث فرهنگی شهرستان نائین اعلام کرد:
تهیه بانک اطلاعاتی جامع گردشگری و بسته های سرمایه گذاری گردشگری شهرستان جهت سرمایه گذاران
محمود مدنیان، رئیس اداره میراث فرهنگی شهرستان نائین در استان اصفهان صبح امروز 9 مرداد ماه با اعلام این خبر افزود: بانک اطلاعاتی جامع گردشگری و بسته های سرمایه گذاری گردشگری شهرستان نائین، توسط اداره میراث فرهنگی شهرستان نائین در حال تهیه و تدوین، جهت استفاده سرمایه گذاران و علاقه مندان می باشد
به گزارش روابط عمومی اداره کل میراث فرهنگی استان اصفهان؛ محمود مدنیان، رئیس اداره میراث فرهنگی شهرستان نایین گفت: شهرستان نائین یکی از غنی ترین شهرستان های استان اصفهان از نظر وجود آثار تاریخی، صنایع دستی و هنرهای سنتی، جاذبه های گردشگری، طبیعی، کوهستانی تا کویری، جاذبه های معدنی، جاذبه های بومی و ریشه های فرهنگی و بومی بوده که امکان تبدیل شدن این شهرستان به یکی از قطب های گردشگری کشور با سرمایه گذاری های بخش خصوصی وجود دارد .
او تصریح کرد: جهت برنامه ریزی و شناسایی قابلیت ها و پتانسیل های سرمایه گذاری و گردشگری، برای ارائه به سرمایه گذاران بخش خصوصی در تمامی زمینه ها نیاز به اطلاعات دقیق از جاذبه های شهرستان و زیر ساخت های موجود بوده که در حال حاضر با تلاشهای چند ماهه همکاران و تیم کارشناسی این اداره در حال تهیه بانک اطلاعاتی جامع گردشگری در این خصوص می باشیم .
او افزود: برای برنامه ریزی دقیق و منسجم، شهرستان نائین را به سه بخش مرکزی و روستاهای آن، بخش انارک و روستای چوپانان تقسیم بندی نمود ه ایم. در حال حاضر بانک اطلاعاتی منطقه چوپانان در حال تکمیل می باشد .
او در ادامه تاکید کرد: در مرحله بعدی نقاط قابل سرمایه گذاری در شهرستان نائین با ویژگی ها و پتانسیل های موجود، برآورد هزینه ها و اطلاعات تکمیلی، به صورت یک بسته سرمایه گذاری تهیه و جهت مشارکت بخش خصوصی اعلام و به اطلاع عموم خواهد رسید .
مدنیان همچنین تصریح کرد: بانک اطلاعاتی مذکور به کلیه جاذبه های گردشگری در هر منطقه، زیر ساخت های موجود در آن، آب و هوا، جمعیت و شرایط اقلیمی، آداب و رسوم و فرهنگ، تاریخ، پوشش گیاهی، پوشش جانوری پرداخته و احصا می گردد.
رئیس میراث فرهنگی شهرستان نائین در پایان ابراز امیدواری کرد با این برنامه راهبردی و مشارکتهای مردمی و بخش خصوصی شاهد اقدامات اجرائی خوبی در توسعه گردشگری شهرستان باشیم
| برگزاری همایش شوراهای اسلامی روستاهای بخش مرکزی و انارک | |||||
|
|
|||||
|
|||||
|
|
| نام | تعداد کاراکتر بیش از حد مجاز است | |
| آدرس پست الکترونیکی شما | * * | |
| توضیحات | * | |
|
||
| کد امنیت | * | |
|
كليه حقوق اين پايگاه متعلق به استانداري استان اصفهان ميباشد.
|
|
به گزارش خبرگزاری فارس از اردستان، مهدی ناجی پیش از ظهر امروز درباره جزئیات حادثه آتشسوزی در جاده زواره به انارک اظهار داشت: شب گذشته حدود ساعت 12، تانکر حاوی مواد کربنات که به سمت مشهد در حال حرکت بود با پل قطار در جاده زواره به انارک برخورد میکند و دچار آتشسوزی میشود.
وی افزود: به دلیل آتشسوزی شدید تانکر، ماموران بعد از یک ساعت توانستند پیکر بیجان راننده ماشین را خارج کنند.
مسؤول روابط عمومی بیمارستان اردستان تصریح کرد: همچنین ساعت 11 امروز ماشین پژو 405 براثر موادی که از شب گذشته بر زمین جامانده بود و پاکسازی نشده بود ،دچار آتشسوزی میشود و دو نفر مصدوم شدند.
وی با بیان این که مصدومان این حادثه به بیمارستان شهید بهشتی اردستان منتقل شدند، افزود: این جاده دارای دوپیچ حادثهساز و عرض خیلی کم است و اخیرا در آن 5 نفر کشته شدهاند همچنین زائرین مشهد مقدس از این جاده تردد میکنند.

به گزارش خبرنگار فارس از اردستان، این جاده شهرستان اردستان را به شهرستان نائین متصل میکند و اکثر مردم شهرستان، از این جاده به مشهد مقدس سفر میکنند که نیازمند بررسی و رفع خطر از سوی مسؤولان است.
انتهای پیام/63094/ 20
با سلام و عرض ادب و احترام خدمت همشهریان گرانقدر به استحضار می رساند به همت خیر عزیز و بزرگوار شهر انارک جناب اقای مهندس علیرضا معصومی انارکی عملیات ایزوگام گنبد و خرید سقف کاذب آستان مقدس زیارتگاه شاه چراغ سید احمد ابن اسحاق ابن موسی ابن جعفر علیه السلام شهر انارک به انجام رسید و عملیات ایزوگام گنبد به اتمام و عملیات قراردادن سقف کاذب آستان تا چند روز دیگر به اتمام خواهد رسید جهت شادی روح پدر ایشان جناب اقای حاج جعفر معصومی و صلوات
از طرف روابط عمومی و هیات امناء زیارتگاه شهر انارک
خاطرات بچه ننه
کیهان ژولیده انارکی
سرو صدای مینی بوس آقا مرتضی در اومده بود که حس میکردم یک میخ طویله داره تو پهلوم میره .صدای مادرم که چوب خط را هل داده بود تو پهلوم و هی داد میزد .ورو ورو پیشین گرتاغیلومریضا وریوست منم نمیخاستم خواب دم صبح و زیر لته و چل تیکه ای را ول کنم آی می چسبید .هوای دم صبح خنک انارک . زیر لته و چهل تیکه ای قدیم چه میچسبید . خلاصه اینقدر با این چوب خط ما را نوازش کرد که آخرش مجبور شدیم بلند شیم .اونم با شاخ شونه 0 (دی کرت پیوت اییه مو ازونی وتو) کاری نداریم بلند شدیم پک وپوز نشسته راه افتادیم سر کوچه مینی بوس اقا مرتضی اخ جون بغلش نوشته اصفهان .همونجا که بازار داره تو بازارشم جگرکی داره اخ چه بوی چه دود جیگری . اقا جیگر کجا دود مینی بوس بود که خدابیامرز هی گازش میداد اونم لاش یک بوق بلبلی .کاری نداریم یبار دیگه جیغ مادرم هوشیارم کرد .پاشنه کفش لاستیکی را بالا کشیدم واز همونجا غرق اصفهان شده بودم گاهی وقتا پل الله وردیخان میدیم گاهی وقتا نقش جهان .ولی جیگرکیه قسمت جالبش بود با اون نونایی که بهش میگفتن لواش مثل برگ کاغذه .یعنی میشه با نون فاطوم پیرعلی هم جیگر خورد میشه نمیشه رسیدم دم تنور فاطوم پیرعلی.صدای فاطوم پیرعلی که( بر او و هنیگ انجوها تو وه هنیگن بر او وه وچا هه انیگن ) خلا صه بیرون نشستیم که نوبت ما بشه .کم کم دوستان یکی یکی می یومدند
لازم شد راجع به دو واژه مختصر توضیح بدم
لته :لته زیر اندازی بود که بوسیله لباسهای کهنه .یا لباسهای که کوچک شده بود بصورت تشک دوخته میشد .وزنش سنگین بود .ولی گرم بود
چل تیکه :نوعی روانداز بود که باز هم از لباسهای غیر قابل استفاده خانواده ..بصورت اشکال مخلتف که ست ابعادی یک چادرشب بدست بیاد.بریده و دوخته می شد
نتیجه اینکه .لباس را برای بزرگترین عضو خانواده میکرفتن .کوچیک میشد بعدی می پوشید.تا وقتی که دیگه اندازه نمی شد یا پاره می شد اونوقت یا لته یا چل تیکه .بعضی وقتا دستگیره و کیسه حموم .خلاصه دور ریز نداشتیم
چند وقتا رفتم ارامستان برسم همیشه رفتم کنارخاک شوهر فاطم پیرعلی میدونستم اونجاست .فاتحه ای خوندم .موقع نشستن کمر درد بودم همینجور بقول انارکی ها سیخکی تشستم .فاطوم گفت (شالله مایوت نمیره چیتو چیرا ادم وار هه نانیگی .میوات کیمروم درد اکیره .شیوات مگر چند سالوتو .میوات نیم قرن ونیم .شیوات دیاشوم هالی نهو اما ادا پیرا بر نیار )گفتم فاطمه اونوقتا روزی چند بار خم وراست می شدی سر تنور .گفت نازونی صی بار گفتم چند تنور نون میپختی گفت ویرم نهو اذون صبح تا اذونی شو شاید مالی وقتا ناهاروم جی ناخا .اقا خودتون حساب کنید بیست تنور .هر تنور بیست نون .برای
هر تنور حداقل سه بار باید خم وراست شد وبا توفیلی هاش هزار وپونصد بار حداقلش وسطشم ناهارو شام وظرف وظروف خونه واب جارو هم انجام بدی .به حال کار شاقی بوده .حالا ما بیست سال پشت میز نشستیم اینجا هم دهتا قبر دولا وراست شدیم کمر نداریم . گفت (حالیم بیه نومی موت جی تو موبایلا نایه ایخندای میوات یک کارایم کرته شیوات اواجن اگر کیتاب گرته خوبو باعثی امرزشوم اگرته اواجن خیداش بیامرزه فاطوم پیرعلی نوبامنی بیه .راستی چو خطه کوشی)
خوب ادامه داستان
طبق دستور بیرون نونوایی نشستیم و با رفقا مشغول شدیم به بازی گاهی وقتا هم فاطوم جیغ میکشید قفه گرتید کله م ای پوکا هیزوم ایارید
کم کم یک کارد اونجا بود بر داشتیم وروی چوب خطهامون که با شمشیر بازی میکردیم شروع کردیم به خط کشیدن همچون کشیدیم که چوب خط پر خط شد غافل از اینکه هر خط یعنی یک نون . به تعداد خطها نون حساب میشد اونوقت ها کسی پول نون را بقولی امروزی ها یهویی نمیداد .ماست وشیر خونگی هم اینجور بود .یک لیوان ماست نیم کیلو یا ربع کیلو بتعداد لیوان خط می کشیدن بعد پولش را میگرفتن کاری نداریم چوب خط پر شد و نوبت ماشد . چو خطوت هده .هگیر .دیکه مشتو کیاش خطی ایکیشی . ای دادوبید تازه فهمیدم چه کتکی باید امروز که هیچی پیش در امده اخر هفته بخورم از بابا .خوب اسباب کتک این هفته هم مهیا شد . یه خورده زل زدم به چشای فاطوم وملتمسانه خواستم نونا بده واونم گفت ایشو مایوت واج ایه . در حالیکه
نگران اینده بودم اینبار بدون چوب خط بسمت خونه حرکت کردم .فاز اول پذیرا یی توسط مادرم له لکو بود و فرار تا وسط غریبخونه .....
همین جور دور وبر خونه میپلکیدم چیکار کنم . چوب خط خراب شد حالا یک چوب دیگه . مهم اینکه اینهمه پول از کجا بیاریم بدیم هر خط یک نون . طوریش نیست خودم کار میکنم پولش را میدم . اوح حالا چندماه کار کنم پول این خطهای لعنتی در بیاد . تازه کتکهای مادرا فرار کنیم . پدرا چیکار کنیم همینجور فکر رو فکر زمان میگذشت . تا صدای بلندگوی مسجد در اومد که ( ان الله یسلون علی النبی یا ایهالذین امنو ...................خدا رحمتت کنه کرمعلی . را با صدای دلنشین . یادم اومد شب عید فطر مردم منتظر صداش بودند مثل همین روزا(ای مردم ما ماه را دیدم ایهاالناس ما ماه را دیدیم بچه های ما هم دیدند . عیدتون مبارک ) خدا رحمتش کند .فاصله گرفتیم . خدا بیامرز مادرم میگفت ( از کیا شرومنی که وکیا رسایم ).بهر حال تو این فکرها بودم که که صدیفه فیض الله از جلو من رد شد حس کردم سه تا نون دستشه چه بویی نون داغ . صدیقه رفت ومن روی تخت قرمساقها همینطور دلهره داشتم و هر لحطه هزارتا فکر
دیگه کم کم چرت میزدم . که حس کردم یکی دستما گرفته (وریوست خل وسروت اکیری ایشو فکری پیل بو مات بیچاره که نوی نخارته یورتومنی جی فردا می اواه رات و فاطوم پیرعلی تم . دیکرت گو پیوت ایه خلی عالم وسروت اکیری . تو اشی نو هگیری .یکخورده ادای( زورو) برایاری . هینوم یکسال نهو خوی بدبختی دی کفشم بروت را هگیرفته اوین عین جیگری زلیخا .پاره پاره گرتایه دی انگیلی بیصاحبوت جی رو ساو خاکی بریومیه از توش کفشی لاستیکیو چند بار وردرزی شالله مردسه ها تاک نیشه از دستی تو جونه مرگی بیه خیلاص گرتی خوی دی پی دیوسوت .رو این ننگ اراذیلی ).کاری نداریم مارا کشان کشان برد و خونه .بعدم تو زندون انفرادی . زیرزمین خونه مون کم اززندان نبود . ناهار نخورده یکساعت بعد دست منا گرفت و
کشان کشان محکمه فاطوم پیرعلی .بعد از یک دعوای زرگری .خدا رحمت کنه اموات شما را مادر ماراهم .کسی حریف زبونش نبود . با چرب زبونی وشیرین زبونی و یک مشت ضرب المثل وداستان وحکایت در مایع طنز طرف را ضربه فنی میکرد. تنها شانسی که اوردیم اینجا بود . که اوایل برج بودیم مثلا سه روز پیش حساب شده بود . نون ماهم معلوم بود روزی سه تا نه تا نون . ولی کلی فیلم بازی کردن . که ما به حبس ابد راضی بشیم . بهرحال چرا داستان چوب خط را گفتم بخاطر اینکه داشتم تعریف میکردم که مادر چند روز به اخر عمرش با همه تصفیه حسابهای انجام میداد .البته نه مالی .چون ما بیشتر بهش بدهکار بودیم . مثلا یک کارت جش عقد منا داشت گفت ننه من سی واندی سال برات جمع کردم از حالا با خودت .اسناد مدارک همه را رد کرد گفتم چرا؟میگفت من دیگه چوب خطم پر شده .اردامم بیختم الک را اون بغل اویزون کردم .بچه می پرسید اینا که عزیز میگه یعنی چه .داستان چوب خط را برای این گفتم . که بالاخره عمر انسان را اگر چوب خطی فرض کنیم خطهای که شاطر میکشه تعداد روزاشه بذاریم شاطر بکشه خودمون الکی نکشیم .بچه جون با تو هستم سیگارا بنداز .چوب خطت را خودت پر نکن .امیدوارم با این دلنوشته تونسته باشم لحظات خوبی براتون بسازم
تا نوشته بعد حق نگهدار غلامرضا نوری وژولیده انارکی
تیرماه 95 اصفهان
|
رییس جدید اداره گاز شهرستان نایین معرفی شد با حضور محمود جمالی سرپرست فرمانداری شهرستان نایین ، حسین ثالثی معاونت فرمانداری شهرستان ، خالقی رییس بهرهبرداری از شهرستان های شرکت گاز استان اصفهان و مدیر روابط عمومی این شرکت از خدمات رسول قرائتی در زمان تصدی ریاست اداره گاز نایین تقدیر و علیرضا مهربانی به عنوان رییس جدید اداره گاز نایین معرفی شد. جمالی سرپرست فرمانداری شهرستان نایین در این جلسه ضمن تقدیر از زحمات و همراهی های قرائتی رییس سابق اداره گاز نایین عنوان نمود با توجه به انجام طرح گاز رسانی در شهر انارک و روستای چوپانان امید واریم آقای مهربانی رییس جدید نیز در این راستا با پیگیری و همراهی با مسئولین شهرستان منشا خیر باشند.جمالی در ادامه برخورد مناسب با ارباب رجوع و مردم فهیم شهرستان را از جمله مهمترین وظایف مدیران دانست . |
|||||
|
|||||
