این کشور پر است از داش عبدالوهاب
سینا ایرانپور انارکی
نوشتن تنها دلخوشی این روزهای من هست. تنها چیزی که به من امید میدهد. هرگز نشد چیزی بنویسم که همه آن را تائید و هرگز هم پیش نیامد همه افراد نوشتهای از من را رد کنند. خوب و بد همیشه باهم کامنت نوشتههایم شد. چه قدرتی دارد خدا که اینهمه ذهن و نگرش متفاوت، متناقض و متضاد بیافریند. گاه باید برای سادهترین نوشتههایم شنونده توهین و تهمت باشم و گاه هم آنقدر تعریف و تمجید میکنند که خودت هم مات میمانم که واقعاً درباره تو سخن میگویند؟
من فقط یک نویسندهام و نمیتوانم نسبت به آنچه در گذر است بیتفاوت باشم و هر بار به سبکی دستبهقلم میبرم تا به مبادا امید در دلم بمیرد. ریز میشوم دیگران میگویند از جزییات بپرهیز، کلان سخن میگویم خرده میگیرند که اجرایی نیست.
تند مینویسم میشنوم که بیادبم و اهانت کردهام. ساده و بی گلایه مینویسم خطاب قرار میگیرم که خب حالا که چی؟
من حرف دلم را میزنم نه شخص برایم مهم است نه سازمان. شک ندارم روزی از فضانوردی هم چیزی بفهمم در مورد آن خواهم نوشت.
امروز از یک سازمان دو کارمند بابت یادداشت طنزم تماس گرفتند نفر اول تعریف و تمجید و تقدیر و نفر دوم هم که طلبکار و مدعی نقد.
آقا، خانم آیا چیزی واضحتر از نوشته نویسنده وجود دارد؟
در این یادداشت نامی از شخص خاصی برده نشده است. در پایان یادداشت نیز صراحتاً اعلام کردهام چنین شخصی وجود خارجی ندارد و یک موجود تخیلی است که چهبسا در وجود همه ما آدمها یک عبدالوهاب نهفته باشد و منتظر یک فرصت برای خودنمایی است.
اشاره به گذشته کثیف هیتلر و صدام چرا را باید به خود نسبت دهیم و موضوع را شخصی کنیم؟ بیسوادی مگر یک موضوع شخصی است؟
آقا، خانم، عزیز دل این یک یادداشت طنز است و بس. اگر در این نوشته شباهتی بین خودت و شخصیت عبدالوهاب میبینی به نظرم این یادداشت اثر خود را گذاشته است. قصه عبدالوهاب قصه بسیاری از ما ایرانیهاست. تردید ندارم 90 درصد جمعیت ایران حتی آن رفتگر شهرداری هم به رئیسجمهور شدن فکر کرده است. اینجا ایران است و همه عالم و دانشمند. اینجا همه به دنبال ریاست هستند.
اینجا بیسوادی بی داد میکند حتی با مدرک دکترا.
اینجا خودبرتربینی ذاتی شده است.
اگر بین خودت و عبدالوهاب شباهتی میبینی شک نکن این یادداشت برای تو نوشتهشده است.
توهینی در کار نیست. تهمتی هم زده نشده است. کتاب قلعه حیوانات را خواندهای؟ اگر نخواندهای حتماً مطالعه کن تردید نداشته باش شخصیت یکی از آن حیوانات قلعه را در خودخواهی یافت. اما سؤال اینجاست دوست عزیز آیا با نوشتن آن داستان نویسندهاش به انسان توهین کرده است؟ یا خواسته به انسان بگوید ببین چه زندگی حیوانی داری و در غفلت به سر میبری؟
سواد رسانهای نداریم من هم با سالها سابقه روزنامهنگاری بیسوادم و این درد است که هر چه میخوانیم و میشنویم به خود میگیریم و میگوییم مقصودش ما بودهایم. بله مقصودش شما بوده همه شماهایی که بهسادگی خصایص خود را در یک متن مییابی. میبینی به همین سادگی است خودت هم به خودت شک داری رفیق!
یکی میگوید شکایت میکنند و پیگرد قانونی دارد یکی میگوید احسنت واقعیت را بیان کردی دقیقاً فلانی همینطور هست. کدام فلانی دوست عزیز؟ احیانا فلانی خودت نیستی؟
عزیز دل شکایت کند کسی که شکایت کند صحه بر واقعیت این یادداشت گذاشته است که چنین آدمهایی در این جامعه زندگی میکنند. بگذار شکایت کنند تا بیشتر آنها را بشناسیم.
احسنت و تقدیر تو هم ذوقی در من نمیآفریند چه بسیار افراد که با دو رویی نزد هر کس با لحنی متفاوت سخن میگویند. و چهبسا آنها هم بینشان از شخصیت عبدالوهاب نباشند.
لذت بردم از یک پیام که نوشته بود جناب ایرانپور با شما زاویه فکری دارم ولی قلم شما را تحسین می کنم و مطالبی که ارسال می فرمایید را مطالعه می کنم . می پذیرم و انتظار ندارم تمام عالم هم فکر من باشند. مودبانه و محترمانه هم می شود با وجود تمایز و تفاوت با هم صحبت کنیم.
بگذریم خلاصه کنم آقا، خانم من نویسندهام شاید ازنظر تو نویسنده هم نباشم؛ باشد تو راست میگویی ولی کار من نوشتن است و تو آزادی برای تحلیل و نقد اما خواهشا خوب بخوان، بفهم بعد آسمان و ریسمان بهم بباف.
نوشتهها را بدون پسزمینه بخوان نگو این فرد که با من یا فلانی پدرکشتگی دارد پس حتماً قصد تخریب داشته است. نه تو اینقدر مهم نیستی که کسی بخواهد وقتش را تلف تو یک نفر بکند.
پیامهای امروز به من ثابت کرد این کشور پر است از داش عبدالوهاب و خوشحالم که در سرزمینی زندگی میکنم که مردمانش با یک یادداشت طنز هویت خود را برملا میکنند.
خوشحالم که نویسنده ام و مکرر در معرض نقد و این فرصتی است برای خودسازی. خدا بی دلیل به قلمم قدرت نداده و تردید ندارم حکمتی داشته است و عقل ناقصم می گوید اگر نویسنده نبودی هیچکس قادر نبود سینای مغرور را نقد کند. اما حالا که می نویسم باید طاقت شلاق نقد دیگران هم داشته باشم می سوزد، درد دارد اما شیرین است چون امید می آفریند.
دوست عزیزی که احیاناً نام عبدالوهاب داری نگران نباش؛ ایران داش عبدالوهاب بسیار دارد بیش از آنچه من و تو فکر بکنیم و به همین دلیل است که اکنون با هزاران ادعا اینجای جهان ایستادهایم و حسرتبهدل چند هزار سال قبل، بر سر قبر کوروش گرد هم میآییم. اینجا ایران است و دیگر کوروش زنده نخواهد شد.
دوشنبه 10/8/95
برچسبها: داش عبدالوهاب
