اگر «داش عبدالوهاب» رئیسجمهور شود!
طنزنویس:

سینا ایرانپور انارکی
سالهاست متنهای جدی اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی مینویسم و البته تمرکز بیشتری روی اقتصاد داشتهام. مدتی است در تلاشم نوشتهای متفاوت و خلاقانه بنویسم. نگارش داستانهای کوتاه، متنهای ادبی و عاطفی و ... کمکم کرد تا اندازهای لذت بیشتری از نوشتن ببرم. از سال پیش که نقد اتاق بازرگانی را کلید زدم فکر میکردم نگارش نقدهای تند و تخصصی جذابیت بالایی برای مخاطب دارد اما به مرور باتجربه نگارش متنهای دیگر اتفاقاً متوجه شدم اگر متن گویا و محتوا با کیفیت نگارش شود حتی یک متن ادبی سه سطری میتواند مخاطب زیادی را جذب کند. این بار تصمیم گرفتم برای نخستین مرتبه یک متن طنز بنویسم و از اتفاق ناخودآگاه نخستین سوژهای که به ذهنم رسید «داش عبدالوهاب» بود.
نمیدانم چرا ولی به نظر من عبدالوهاب یک شخصیت قابلمطالعه و نمادی از مدیریت ایرانی است. حالا بهتر هست بیشتر مقدمهچینی نکنم و بروم سراغ اصل مطلب. مدتی است تیتر بیشتر روزنامهها خبر از سردرگمی اصولگراها برای معرفی نامزد ریاست جمهوری میدهد. از طرف دیگر همزمان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نزدیک است و در نظرسنجی ها هر روز فاصله ترامپ از کلینتون کمتر و کمتر میشود و شاید ریاست جمهوری ترامپ خیلی هم دور از ذهن به نظر نرسد. ترامپ پس از چهره جنگ طلبانه و متوحشی که از خود به نمایش گذاشت با رسوایی جنسی و اخلاقی خیال همه را راحت کرد که یک دیوانه و شاهکار دیگری در حال ظهور است. روزگاری جرج بوش ظهور کرد و خاورمیانه برآشفت و پس از آن احمدینژاد روی کار آمد و ایران متلاشی شد. اکنون ترامپ در راه است و ظاهراً باید منتظر جنگ جهانی دیگری بود و با این اوصاف انتخاب رئیسجمهور جدید ایران بسیار اهمیت دارد.
به نظر من اگر ترامپ در آمریکا رئیسجمهور شود ما به رئیسجمهوری بهمراتب دوستداشتنیتر از احمدینژاد نیاز داریم. من یک پیشنهاد کاملاً استثنایی و کاریزما برای اصولگرایان دارم که مهارت ویژهای در امور پوپولیستی و لمپونیسم دارد و بدون تردید ناجی اصولگرایان در این وضعیت بدون نامزد خواهد بود. به نظر من بعد از «محمود بیکله» و «اوس حسن کلیدساز» حالا دیگه نوبت «داش عبدالوهاب» دوستداشتنی خودمون هست. داش عبدالوهاب یکی از شاهکارهای مدیریتی کشور و یکی از بهترین گزینههای مطالعات دانشگاهی است که اگر اساتید بزرگ مدیریت پی به واقعیتهای وجودی ایشان ببرند بدون تردید با مطالعه شخصیت و عملکرد وی نتایج بسیار گران بهایی در حوزه مسائل مدیریتی، سازمانی و حتی فرهنگی و اجتماعی ایران به دست خواهند آورد.
اصولگراها شک نداشته باشند که اگر ترامپ رئیسجمهور آمریکا شود قطعاً در برابر وی تنها یک ایرانی قادر به هماوردی با این جانور درنده خواهد بود و آن کسی نیست جز «داش عبدالوهاب». داش عبدالوهاب یکی از شاهکارهای مدیریتی است که پلههای ترقی را یکی پس از دیگری طی کرد و از دکانداری و کار صنفی سر از ریاست اصناف در آورد و همانجا بود که باور کرد اگر اراده کند ریاست اصناف که هیچ ریاست اتاق بازرگانی هم هیچ با اندکی شامورتیبازی، رئیسجمهور هم میتواند بشود. حال این مرد نازنین دیپلم دارد یا ندارد موضوع خیلی مهمی نیست مدرک که به قول محمود بیکله کاغذ پارهای بیش نیست مهم جنم انسان است که از اتفاق داش عبدالوهاب تا دلتان بخواهد جنم دارد. داش عبدالوهاب زندگی دشواری همچون هیتلر و صدام را پشت سر گذاشته است و هیتلر و صدام هم باآنکه خانوادهای نداشتند و حرفوحدیث پشت سر والده مکرمشان فراوان بوده است در هر صورت به بالاترین جایگاه سیاسی در کشور خود دست پیدا کردهاند. صد البته که عبدالوهاب گذشتهاش بهتر از هیتلر و صدام مینماید. به نظرم نباید خیلی در گذشته افراد جستجو کرد چه بسا سر از سر چهارراه، قمه و عبارت نفسکش و ... در بیاوریم که خب طبیعتاً ناگزیر به سانسور میشویم پس به ما چه که در گذشته افراد چه گذشته! مهم آینده است که این فرد می تواند رئیسجمهور شود. مگر محمود بیکله خودمان از کجا آمده بود که همینجوری قطعنامه دان بعضیها را سرویس کرد و مدیریت جهان را در دست گرفت؟! پس باز هم میشود تاریخ را تکرار کرد و من تردید ندارم داش عبدالوهاب بسیار با استعدادتر از محمود بیکله است چرا که او خودش ممه را میبرد و لولوی بنده خدا از ترس وقتی داش عبدالوهاب را میبیند فریاد خواهد زد لولو، لولو ....
وقتی به سخنرانیهای سالیانه رئیسجمهور در سازمان ملل فکر میکنم و چهره داش عبدالوهاب را پشت آن تریبون متصور میشوم شک ندارم آنجا هم مرام و معرفت به خرج خواهد داد و از مالیات و بیمه و تسهیلات بانکی سخن خواهد گفت و هر چه رئیس جلسه بگوید آقا اینجا سازمان ملل است نه شورای گفتگوی بخش خصوصی با خودش بیفایده خواهد بود چون عبدالوهاب چیز دیگری نمیداند که از آن باب سخن براند. سرانجام نیز با عصبانیت از پشت تریبون کنار خواهد رفت و در حالی که هالهای از نور او را احاطه کرده است منشور سازمان ملل را تکهتکه میکند و در حالی که فریاد نفسکش سر میدهد به سمت رئیس سازمان ملل هجوم خواهد برد و در حالی که شلوار این بنده خدا را در آورده است ...( از گفتن بقیه ماجرا عذر میخواهم چون سانسوری است).
اما قصه به اینجا ختم نمیشود چون همانطور که گفتم داش عبدالوهاب جنم دارد و به این راحتیها کوتاه نمیآید. سال بعد کنار ساختمان سازمان ملل یک سازمان ملل دیگر بنا میشود همانطور که در ایران خودمان کنار اتاق بازرگانی یک خانه صنعت ساخته شد! نام این سازمان را « سازمان ملل داش عبدالوهاب و شرکا» میگذارند و مجمع عمومی با حضور کشورهایی ازجمله ترینیدو توباگو بورکینافاسو، کنگو، مالاوی و ... برگزار میشود که در آن داش عبدالوهاب به ریاست این سازمان خواهد رسید و بدون تردید یک دکتر قلابی عینکی و سیه چهره هم مشاور ایشان خواهد بود.
پس از آن دیگر مشکل ایران با غرب برطرف میشود چرا که داش عبدالوهاب و شرکا علاقه فراوانی به سفرهای اروپایی دورهمی دارند و البته یک تخصص منحصربهفرد دیگر هم دارند و آن اخذ پول زور از اعضای سازمان است که در این زمینه تجربه فراوانی به دست آوردهاند. من به تمام مردم ایران و بهویژه بخش خصوصی اطمینان میدهم در دوره ریاست این مرد دوستداشتنی کوچکترین فسادی رخ نخواهد داد زیرا پولها، اصلاً به خزانه نمیرود که بعد از آن بخواهند با هزار دوز و کلک خارج سازند بلکه کاملاً منصفانه بین شرکا تقسیم میکنند و مابقی را برای مخارج سفر خارج از کشور و شیتیل دوستان در اختیار خزانه میگذارند. چه اشکال دارد؟ میتوانند، هنرش را دارند شما هم میتوانی انجام بده نمیتوانی جلوی لولو را نگیر اگر گرفتی مثل ممه میبردت و .... در کل عرض ارادت دارم خدمت داش عبدالوهاب جون خودم. عاشقتم داش عبدالوهاب.
توضیح: داش عبدالوهاب: یک موجود خیالی است که اصلا نمونه آن در ایران پیدا نمی شود مگر تو بعضی از "اتاق ها".
اگر این یادداشت طنز را دوست داشتید نظر دهید تا ادامه بدهم.
یکشنبه 9 آبان 1395
نقد آرش فرهنگ پژوه( طنزپرداز) بر
یادداشت اگر عبدالوهاب رئیس جمهور شود
سلام
متن شما رو خوندم توی متنتون نشان هایی از تحلیل های اقتصادی دیده میشه همون طور که انتظار میره ولی چند تا نکته هست اول این که متنتون می تونه خیلی کوتاه تر باشه چون زمانی که ما با یه متن طنز روبرو هستیم بهتر هست که تمام جملات یا کمکی به فضای طنز بکنند و یا خودشون قسمتی از ساختار طنز متن باشند که جمله هایی که هیچ کدوم از این دو کارکرد رو ندارن در متنتون هست دوم این که شکل متن شما این طوریه که شما یه شخصیت فرضی رو با خصوصیاتی که یه مدیر اقتصادی در مملکت ما داره فرض کردید و بعد اونو به عنوان ریاست جمهوری پیشنهاد دادین و بعد اتفاقات بعدش رو پیش بینی کردین و بعضی جاها هم تیکه های بامزه ای در متنتون از این فضا ایجاد کردید مثل ماجرای ممه و لولو ولی خب چون خیلی به فضای رئال نزدیک هستین. تکنیک هایی که به کار بردین خیلی بار کمیک نداره به این دلیل که به واقعیت خیلی نزدیکه در حالی وقتی ما در فضای طنز هستیم در هر حال در یک فضای ادبی هستیم و باید از واقعیت موجود کمی فاصله بگیریم مثلا آسون ترین راهش اینه که اغراق کنیم اغراقهایی که به واقعیت نزدیک باشه البته بازم اغراقهایی در متن شما هست ولی به اندازه کافی از واقعیت دور نیست نکته سوم این که تحلیل خیلی خوبه که در یک متن ادبی حضور داشته باشه و این نکته مثبتی در متن شماست اما این تحلیل نباید رو باشه تحلیل پایه یک متن ادبی ممکنه باشه اما باید به این نکته توجه کنیم که ماده خام یک متن ادبی تحلیل ممکنه باشه بعد از این تحلیل اتفاقات دیگه ای باید بیوفته تا این تحلیل به یک کنش هنری برسه از جمله این که این تحلیل وارد فضاهای دیگه ای بشه یا از تکنیک های طنز برای بیان اون ها استفاده بشه و راه های دیگه ای که وجود داره برای انجام این کار پیشنهاد می کنم متن های طنز مطبوعاتی رو بیشتر مطالعه کنید و سعی کنید دقیق تر اونا رو بخونید تا بتونید ازشون الگو برداری کنید و همین طور کتاب اسرار و ابزار طنز نویسی گرد آوری و ترجمه آقای محسن سلیمانی رو هم اگر وقت کردید بخونید.
موفق و پایدار باشید
دوشنبه 10 آبان 1395
برچسبها: عبدالوهاب, رئیس جمهور, طنز, لمپن, پوپولیسم
