نگرش تخصصی به مدیریت مالی نداریم
سینا ایرانپور انارکی کارشناس ارشد مدیریت اجرایی و تحلیلگر اقتصادی
مدیران مالی در کشورهای توسعهیافته و صاحب صنعت نقشی فراگیر و اثرگذار در تدوین استراتژیهای کلان و بهویژه سرمایهگذاریها و شرایط حضور در بازار دارند. یک مدیر مالی از حسابداری بهعنوان یک ابزار برای طراحی ساختار مالی بنگاههای اقتصادی استفاده میکند و با آگاهی و تسلط بر شرایط بازار و اقتصاد کشور تصمیم میگیرد داراییهای نقد و غیرنقد آن بنگاه چگونه مدیریت و هزینه شود. در ادامه سه راهکار ساختاری برای رفع موانع تامین مالی شرح داده میشود.
ایجاد یک حلقه واسط تحلیلگر در بنگاههای ایرانی
در ایران نقش مدیران مالی در اندازه مدیران حسابداری تنزل یافته است و بیش از آنکه سیاستگذار باشند و راهبردهای کلان ارائه دهند به امور اپراتوری در زمینه حسابداری بهویژه مالیات مشغول هستند و این یک آسیب جدی برای بنگاههای اقتصادی در ایران به شمار میرود. نبود دانش مالی در شرکتهای ایرانی و کمبود مدیران مالی متخصص موجب شده است حلقه واسط میان بخشهای حسابداری، بازرگانی و اقتصاد هرگز ایجاد نشود و مدیران عامل و ارشد قادر به تصمیمگیریهای موثر در عرصه سرمایهگذاریها و مدیریت هزینههای راهبردی نباشند.
ایجاد یک واحد تخصصی مدیریت مالی با مدیریت و کارکنان متخصص در زمینههای مورد اشاره کمک میکند ساختار مالی در بنگاههای اقتصادی از وضعیت اپراتوری برای ثبت اطلاعات مالی و حسابداری و تمرکز بر موضوع مالیات به سمت دستیابی به راهبردهای کلان و تخصصی برای مدیریت سرمایهگذاری و نقدینگیها گرایش یابند. بنگاههای ایرانی همچنان از دانش اقتصاد و مدیریت و کاربردی ساختن این دو با اطلاعات حسابداری محروم هستند و نبود این واحد و ساختار تخصصی یکی از عوامل مهم در مدیریت سرمایههای نقد و غیر نقد و تضعیف قدرت مالی و تامین نقدینگی به شمار میرود. مدیران عامل و سرمایهگذاران بخش خصوصی و دولتی در ایران ضرورت دارد با تغییر دیدگاههای سنتی خود در حوزه مالی و حسابداری و به کارگیری دانش نوین مدیریت مالی در مرحله نخست یک ساختار تخصصی برای پیشگیری از چالشهای مالی فراهم آورند. در بخش دیگر لزوم اجرای سیستم بهای تمامشده از دیگر ساختارهای تخصصی مورد نیاز بنگاههای ایرانی است که همچنان این سیستم و ساختار نیز بهصورت تخصصی اجرا نشده است. محاسبه بهای تمامشده بهصورت تخصصی نقش کلیدی در مدیریت هزینههای بنگاههای اقتصادی و بهبود نقدینگی آنها ایفا میکند که نباید از آن غفلت کرد.
حضور موثر در بورس و بهبود ابزارهای مالی
تردیدی نیست که حجم نقدینگی میان اقشار مختلف جامعه بالا است و این را تمام اقتصاددانان تایید میکنند، اما چرا باوجود حجم نقدینگی بالا همچنان بنگاههای ایرانی با چالش تامین مالی مواجه هستند؟ در ایران تمایل به سرمایهگذاریهای گروهی و مدیریت در قالب سیستم و تیم بسیار کم است. پدیده مدیر مالکی و پرهیز از شراکت و علاقه به انحصارگری در مدیریت که از ضعف فرهنگ کار گروهی در ایران ناشی میشود اجرای مدیریت علمی و سیستمی را در بنگاههای اقتصادی دشوار میکند. بنگاهداری و دستیابی به یک برند مطرح و تاثیرگذار در سطح ملی و جهانی با رویکردهای انحصاری و شخصمحوری دیگر امکانپذیر نیست. سرمایهگذاری و مدیریت مالی اکنون یک تخصص غیرقابل انکار است که به کار گروهی و سرمایهگذاریهای مشترک جدی نیاز دارد. اعتماد نکردن به سهامداران، نبود تفاهم و توافق با شرکا، قوانین نامناسب و ترس از شفافیت موجود، چهار مانع بزرگ برای سرمایهگذاران برای ورود به عرصه سرمایهگذاریهای نوین به شمار میروند. اگرچه این چهار مانع تا اندازه زیادی پذیرفتنی و قابل درک هستند اما نباید بهانه و دستاویزی برای پرهیز از سرمایهگذاریهای نوین و برخورداری از روشهای تامین مالی جدید شوند.
مدیران در بنگاههای اقتصادی باید آگاه باشند دیگر با دیدگاههای سنتی قادر نخواهند بود سودهای کلان به دست آورند و اگر سودی هم به دست آید با روشهای کنونی در بلندمدت پایدار نخواهد بود. بنابراین همانطور که دولت به کندی تلاش میکند موانع را رفع کند و قوانین را برای فعالیتهای اقتصادی بهبود بخشد مدیران بخش خصوصی نیز باید فرهنگ مدیریتی خود را ارتقا دهند و از پذیرفتن شریک در سرمایهگذاری یا عرضه سهام و واگذاری مدیریت نگرانی نداشته باشند. این راهی است که باید دیر یا زود پیموده شود و هر چقدر آن را به تاخیر بیندازیم از عمر بنگاه خود کاستهایم. تردیدی نیست که بنگاهداری با حضور سهامداران فراوان چه در قالب سهامی عام و خاص و چه تعاونی بسیار دشوار است، اما این دشواری را باید با اصلاح فرهنگی و رویکردهای مدیریتی به مرور تسهیل کرد. باید اقتصاد از انحصار در دست یک یا چند گروه خاص به عمق جامعه و اقشار مردم انتقال یابد تا ضمن برخورداری از منابع درآمدی خرد و هدایت سرمایههای کوچک، دانش اقتصادی نیز به سطح عمومی جامعه انتقال یابد.
این رویداد با همه دشواریها فرصتهای زیادی در جهت توسعه اقتصادی فراهم میآورد. سرمایههای خرد مردم که بیشتر در قالب سپرده بانکی و طلا و ارز ذخیره میشود با ورود به عرصه صنعت و خدمات میتواند نجاتبخش بسیاری از بنگاههای کوچک و بزرگ و جلوگیری از اخذ تسهیلات گران بانکی برای آنها شود. هدایت سرمایههای خرد و شراکت و سهامداری عموم مردم در بنگاهها، فاصله طبقاتی را نیز به مرور کم و توزیع ثروت را نیز عادلانه میکند. افزایش انگیزه اقشار مختلف مردم و بهبود رضایتمندی آنها نیز از مزایای پنهان این رفتار فرهنگی- اقتصادی است. شفافیت مالی نیز از نگرانیهای بزرگ سرمایهداران و صاحبان صنعت برای ورود به بورس و بهرهمندی از روشهای نوین تامین مالی است که باید آگاه بود گریزی از آن وجود ندارد و هر چقدر زمان سپری شود و تکنیکها و فناوریها بهبود یابند، فرار و پنهانکاریهای مالی و اقتصادی دشوارتر میشود. چه دولت و چه بخش خصوصی باید هر دو برای ورود به اتاق شیشهای پیشقدم شوند و هرگز نیز تلاش نکنند توپ را به میدان دیگری بیندازند. باید تمام اعضای جامعه عملکرد شفافی داشته باشند تا بتوان آگاهانه تصمیم گرفت و ساختارها را اصلاح کرد؛ اگرچه شفافیت همیشه در آغاز هزینههایی را نیز به دنبال خواهد داشت. بخش خصوصی باید از فرصتهای موجود در بورس و ابزارهای مالی آن در جهت توسعه بهرهبرداری کند و از سوی دیگر دولت نیز باید تلاش کند روش و ابزارهای تامین مالی این نهاد بزرگ و کارآمد را بهبود بخشد و انگیزههای بیشتری را برای عرضه سهام شرکتهای کوچک و بزرگ در بورس فراهم آورد. هر چقدر سرمایه موجود در بورس و شفافیت مالی افزایش یابد به مرور شاهد بهبود شاخصهای اقتصادی از جمله تسهیل محیط کسبوکار، سرانه ملی و رفاه و سلامت اداری خواهیم بود.
بهبود نظام بانکداری و حضور بانکهای خارجی
بخش بانکداری ایران با توجه به تجارت پول در کشور و ناکارآمدی سایر بخشها یکی از پاشنههای آشیل اقتصادی برای توسعه به شمار میرود. بانکداری سنتی ایران یکی از عوامل ضد انگیزشی برای سرمایهگذاری در صنعت و تجارت آزاد است که تا زمانی که اقتصاد ایران وابستگی سیاسی و عملیاتی خود به بانکها را کاهش ندهد و ساختار نهادهای مالی را اصلاح نکند در بهبود عملکرد سایر بخشها نیز شاهد تحول آنچنانی نخواهیم بود. بانکها نشان دادهاند که بسیار آییننامهگریز هستند و نمیتوان آنها را با آییننامهها مجبور به اصلاح فرآیند کرد. دولت و مجلس باید ساختار بانکداری را با قوانین موثر و دارای قوه نظارتی قدرتمند اصلاح کنند و با ورود بانکهای خارجی و ایجاد رقابت میان آنها از تمرکز سرمایه در این بخش جلوگیری کنند. بانکها عامل عدم گردش سرمایه و افزایش علاقه به تجارت پول در کشور شدهاند و بنگاهها هرگز قادر نخواهند بود در برابر بهرههای بانکی بالا از تسهیلات آنها بهرهبرداری موثری داشته باشند. قدرتگیری بورس و تسهیل شرایط ورود و حضور در بورسهای مختلف کشور بهعنوان یک رقیب میتواند راهکار دیگری برای اجبار بانکها برای اصلاح ساختاری باشد.
