در ادامه شعری از استاد غلامرضا نوری انارکی در رابطه با امامزاده شاهچراغ انارک را می خوانید.
گنبدی زیبا برنگ سبز شهر م را منور کرده است حیف باشد، خاطرش را کس مکدر کرده است نوگلی از بوستان شاه دین باب الرضا خاندانش می رسد برال موسی ابن رضا جفت گلدسته بود در پیش رویش چون طلا گر دخیلش بسته ای فارغ شوی از هر بلا در قدیم نامیده گردید پیر ما فاطمه نسا خادمانش مرد و زن پر همت از جنس خدا شمع ها روشن نمودن در جوار مرقدش شال های سبز کشیدن بر جمال و برقدش دیگ های آش نذری در گذشته پخته شد درد دل های زیادی درجوارش گفته شد هرکسی را مشکلی بود می نمود با التجا نذرهای بیش و اندک با دوصد راز و دعا روزهای آخر سال، لحظه های خاتمه جمع بودن اکبر و اصغر علی و فاطمه تاکه وقت سال تحویل در کنار بارگاه دست های خود برند بالا به سوی کبریا بهرخویشان و عزیزان جمله همشهریان از ره صدق صفا گویند تماما صد دعا لیک امروز گشته است با بی وفایی های ما احمد اسحاق آنجا گوشه ای تنها رها دست را در دست دهیم با همت عالی مگر دستگیری مان کند چون باب او موسی الرضا از طلا و سیم و زر ماند برایت ناصره گر تو همراهی کنی ژولیده در این خاطره
غلامرضا نوری، (ژولیده انارکی) تقدیم به ساحت مقدس امامزاده شاهچراغ انارک

