خاطرات بچه ننه گاراج حاجی قسمت سوم طبق روال قرایت فاتحه برای اموات وادامه کار گفتم روز اول کار اینقدر خسته شده بودم .نفهمیدم کی خواب رفتم ..فقط گاهی وقتا گرمای دست مادرم را حس میکردم که از روی نوازش روی سرم کشیده میشد .وبوسه های که کف دستم میزد .ولی حس وحالی که بلند شم نبود .یادمه بسختی میدیم که بالای سرم ملایم اشک میریخت .ولی خدا رحمتش کنه خیلی غرور داشت اگر حس میکرد بیدارم نمیکرد اینکار را .از همون موقع موافق بود که .پخته بشم گرچه زود بود .گاهی وقتا گفتم اگر قرار بود با سی سال کار بازنشسته بشم وبیمه ام پرداخت شده بود خیلی وقت جلوترها بازنشسته شده بودم .نصفه های شب از زور گشنگی بیدار شدم .ولی شک داشتم که چیزی ته قابلمه باشه یا نه .یادم نبود برای چی شام نخوردم .خدا بیامرز برای تنبه قانون خاصی داشت .نخندید ولی خدا وکیلی یک شب شام خوبم نبود .قهر کردم .بعد از یکساعت مادر خودشا بخواب زد برم سراغ قابلمه .وقتی رفتم سراغ قابلمه بجای شام .یک لنگ گیوه مادر بزرگ خدابیامرزم را داخل قابلمه گذاشته بود . وازیر لحاف نگاه من میکرد وشاید میخندید .گاهی وقتا میگم ننه اونموقع ها گوشت روی سینی مال پدرا بود .حالاهم که سهم بچه هاست .پس سهم ما کی وقتشه .حالا که دیگه .هیچوقت .خلاصه نصف شب یادم نبود قهر کردم یا همینجور گرسنه شدم با احتیا ط رفتم سراغ قابلمه .نخیر سهم ما را مردانه گذاشته بودن .گوشت وخورشتی نبود .ولی یک تکه سیب زمینی روی برنج دمپختک بود .با اشتها خوردم وخوابیدم .هوا روشن نشده حاجی در خونه را میزد .ودادمیزد (جیواهر دی کل ی ریباط هگیر .پوره بیارش کر .تا سیرو خلوتو .دو ره او ایاره .مو موا ایشی باغچو انگیرا جمع کیری دونده ها شی ای خا .بزه چوهاجی بروشنی کیره .)تو خواب وبیداری می شنیدم .ولی حس وحالی نبود .مادر بهر حال بیدارکرد منا وفرستاد گفت برو تا گله نرفته .وگرنه تا شب باید بز بچرونی .کاری ندارم طبق اموخته ها گوسفندها را بردم سرخیابون شاه قاطی بزهای دیگه رها کردم که برن .وبرگشتم مثل روز قبل فرقونه را برداشتم وروبه سراب .خدا رحمتش کنه زن عمو اومد گفت درا نبد من هستم به مرغها چیز بدم .از اداره امنیه هم میان شیر میخان رییس اداره امنیه بچش مریضه شیر خواسته .یادم نمیره خدابیامرز یک تکه نون بمن داد بخورم روش سر شیر مالیده بود .ومیگفت (جیواهر یک مرغی وچه پوره چو داره حیفش وه نایه شه هندونه کار شو .بعدم میگفت .میرش بولوچو .چه ازونه ادم .میره بد اخلاقو .خرجیشنت ناته .خویوش گو خوی خیاطی مشغولو .نازونی چی ایواجی ) کاری نداریم .دوراه اب از استخر سراب اوردم داخل حوض اسیاب ریختم با کمک زن عمو .بعدش زن عمو گفت فرقونا بردار بریم باغ .تا عامو بیاد اسیابا روشن کنه .مارفتیم باغ .عمو اومد رباط .یک مشت علف چیدیم .پشت در باغ .یک سطل گلابی .اخ جون گلابی .یک دفعه خورده بودم . یک سطلم پر انگور سفید وسیاه .گفتم انگورا افتادیم .سطلها را گذاشتیم وروی اونها علف .حرکت کردیم دم رباط ورسیده نرسیده حاجی با ترازو ایستاده بود .ترازو دوتا کفه داشت یک میل افقی بهش میگفتن شاهین .هر کفه بوسیله سه نخ به یکطرف شاهین بسته میشد .وسط شاهین هم یک تکه نخ که دست میگرفتن .سنگ وزنه هم از سنگ معمولی یا یک تکه فلز ساخته میشد .حالا کم بود یا زیاد الله واعلم ..سطلها را دم گاراژ گذاشت و ترازو کنارش .من کنار خاکهای کنار رباط که مخصوص خشت مالی بود . پاچه ها را بالا بزنم وگل لگد کنم .چرا .چون خاک بیابون که نبود .خاک وآوار خونه های که مردم خراب میکردن بود .خدابیامرز قربونعلی بجای بیابون تو گاراج میریخت .حالا هم راه قربونعلی نزدیک میشد .هم خاک حاجی مفت .حالا خطراتی هم بود .داخل خاک وگلها همه چیز بود فلز تیز ویا شیشه .یا سنگ تیز .اقا یک صدبار داخل این گل زمین خوردم .اما دریغ از یک دونه انگور .گلابی که دوتاش یکریال بود مفتی به کسی نمیدادند .راستی گلابی ها را کی میخورد ؟نخلکی ها این قدرت مالی را نداشتن .شاید تک وتوکی خلاصه گلابی ها پرید .انگورها هم همینطور وودوتا پس گردنی از حاجی بابت اینکه لباسم را گلی کرده بودم . .خدابیامرزتش . شاید اونم میخواست محکم بشم .. روز همین طور گذشت تا من گوشه افتاب بایستم تا لباسم خشک بشه .بهم بمالم گل هاش بریزه .تا مادرم نفهمه اینقدر مرد شدم که گل لگد کنم.چیزی که سالها بعد فهمیدم مادر از دور شاهد حرکت من بوده ..روز غروب شد .رفتم دم خیابون شاه بزه ها را اوردم جا کردم .کیسه پول حاجی را هم دادم /زن عموی خدابیامرز یکجور که حاجی نفهمه یک کاسه بمن داد گفت برو بمادرت بده .بگو اگه حاجی پرسید بگه پولاشا داده . یک دونه گلابی کوچیک هم بمن داد بخورم .گفت هگیرو ایشو حاجی نت وینه .شاید خوشمزه ترین گلابی که تو عمرم خوردم همون گلابی بود ..........ادامه دارد
گروه رسانه زیارتگاه شاه چراغ شهرانارک ، شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ ،
گالری عکس
آخرین اخبار وب
تبلیغات
بیوگرافی
زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک : آرامشی به وسعت آسمان، نوری به عمق دل ، جایی که نور مقصد است .... دوستان عزیز ، همشهریان گرامی با سلام و عرض ادب این وبلاگ ┅═☫ گروه رسانه ای زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک ☫═┅ جهت بیشتر شدن سطح علمی و آگاهی , اطلاع از اخبار و وقایع دیارمان مروارید کویر شهر تاریخی انارک ،مادر معادن ایران زمین و شهرهای همجوار ، اخبار زیارتگاه ، گزارش از فعالیت های روابط عمومی و کانون فرهنگی زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک وشناسایی و معرفی افتخار آفرینان در همه زمینه ها و معرفی به هموطنان گرانقدر برای شما عزیزان و بزرگواران طراحی و به نمایش در آمده است . امیداست بتوانیم در این راستا کمکی هر چند ناچیز کرده باشیم و اخبار و وقایع را به صورت دقیق خدمت شما بزرگواران انعکاس دهیم پیشاپیش از حسن عنایت شما سپاسگذاریم با تجدید احترام ┄┅═☫ گروه رسانه ای زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک ☫═┅┄ ********************************** اعضا ء هیات امنای زیارتگاه شاه چراغ (( سید احمد بن اسحاق بن موسی بن جعفر ( علیه السلام ) )) و مسجد فاطمه الزهراءشهر انارک علی علیزاده انارکی براتعلی خدایی غلامرضا جلیلی انارکی دکتر جلال علیزاده انارکی امید اعتمادی Jalal.alizadeha@gmail.com ****************************************** *═☫ گروه رسانه ای زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک ☫═* امور فرهنگی زیارتگاه شهر انارک غلامرضا نوری انارکی (( استاد کیهان ژولیده انارکی )) محمد رضا فاضلی (( استاد فاضل )) شیخ هادی هژیر وبیاد حضرت استاد مرحوم محمد رجایی انارکی ( استاد رجا ) ********************************** مسئولان روابط عمومی زیارتگاه آقای حسن کافی انارکی آقای مهران مطلبی نیا انارکی آقای دکتر جلال علیزاده انارکی ┄┅═☫ گروه رسانه ای زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک ☫═┅┄