زیارتگاه شاه چراغ  شهر انارک (پیرمردان).

زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک : آرامشی به وسعت آسمان، نوری به عمق دل ، جایی که نور مقصد است ....

یک خاطره زیبا با لهجه شیرین انارکی  نوشته : باقر غفاری انارکی

یک خاطره زیبا به زبان انارکی

         یک خاطره زیبا با لهجه شیرین انارکی

نوشته : باقر غفاری انارکی 

Barry Bagher Ghafari Anaraki

دوستیهاى خوب قدیمى :

یک روى جمعه مو مجید پور خوهوم و فریدون پور عامه مجید ویروم نایه گو احمد اقا رحیمى جى بى یا نه ، خوى خوهوم و دوت خوههوم و سه چهار تا بى از دوتاى فامیل ایشم سینما خیال اگیرى نوموش سینما امپایر تو خیابو پهلوى بى ، تو صف بلیط بیم گو حدود هفت هشت تا از لاتو لوتهاى چاله میدون یومین پشت  ما تو صف بلیط ، و بلافاصله شروعوشنى که برو بیرا و متلک و چرتو پیرت  ایواجین ، مو میدى گو خوى تعداد  دیا و دوتا چوها گو خوى ماهین جروبحث و دعوا صحیح نهو ، وه مجید و ( احمد ) و فریدونوم وات بى اعتنائى کرید ، بلیطومنى هگیرفت و ایشیم تو سالون ، دیا جى راست یومیند و پشت سیر ما هنیگیشتند ، و بلافاصیله شروعوشنى که چرت و پرت ایواجین ، مو ویوسائى تا فیلم شروع گیرتا ، بلافاصله از سالون و سینما بیر شیئى  و  وه کیمنى تلفونوم که ، از شانس مو خیدا بیامرز اقاى فیضى زومامنى کیه ما بى ، قضیه وشوم وات و میوات تا ایشو بیر کیه دوستوم اسدالله و وش واجه تا  بقیه دوستام جى خیبر کیره و ایند دیم سینما ، مو وگیرتاهى تو سالون و  متلکها اسمه مالى رکیک گیرتاها بى و مو از شدت ناراحتى مرتب با وه پا اگیر  تاهى ،خیدا خیدام اکه گو دوستام تو محل بین و اقاى فیضى وشنى یوزه ،

فیلم تیموم گیرتا ، وقتى بیر ایومیم مو دوتا چوها وه جلا م ایفرستا بعد جى مجید و فریدون ( احمد اقا )،  و خویوم چى پشتوشنى ، و دى لاتو لوتا چى پشت مو و مرتب حرفاى رکیکوشنى ازى ،

تا مو پام وه گوچه بغل سینما گو  بیر خروجى توش بى ایرسا ، یکى از دوستام گو مالى  جى چهارشونه  بى جلا ریم  سبز گیرتا و چهارتائى جى پشت سروش ، سام علیک باقرخان ، چى گیرتاها،  مو ری پاشنه کفشوم ایچرخائى و یک سیلى وه دیم پوره ها گو پشت سروم بى  ایپکافت ، نازونى دستوم چیطور وه دیومش خا گو خویوم جى از صیداش تعجوبوم که و تیموم دوتا و انجوهاى اطرافومنى  جیغوشنى ویر دارت و هیر کى و یک گوشه  اى اویست ، مو بلا فاصله وه دوستاموم وات دیو دیو .......خویوم وه جون  یکیشنى کفتى ، مجید و فریدون (احمد اقا)  وه جون یکى دو تا بى ، تا  دوستامنى اماده کار زار گیرتاهین بقیشنى بیروستن ، در حین کار زار مو متوجه گیر تاهى اقاى فیضى و دو تا پاسبان بیغل دىوار ویوسائین و فکرى بیهى چیرا دى پاسبانا دخالت ناگیرن ،

بلاخره  پاسیبانا جلا یومیند و یقه  دو تا پوره ها گو شانس فیراروشنى  ندارت و ما خویشنى دعوامنى ایکه شینیگیرفت ، یکى دو تا جلا  یومیند   و وه  پاسناناشنى وات گو تقصیر از ماهو چیند نفره وه جون  دى دوتا کفته ایم ،  مجید سروشنى دادوش ایزى گو شیما کیا  بى ائید گو یک گله از دیا وه دوتاى ما چرتو پرتوشنى اوات ، و دیا جى گو شنیدى خویوشنى جى امکان دارا کتک ایخورن ، دومشنى وه لا پاشنى نا و ایشین ،  یکى از دى پاسبانا گو دو تا از دى  لاتاشنى خوى یقه پیرنشنى گیرفته بى ، وه اقاى فیضى گو اسمه یومیه بى نزدیک  ما شیوات ما دى دو تا ابیرم تو کلانترى ، و خیدا حافظیشنى که و ایشین . اقاى فیضى موش وه کینار کیشا ، صد تومن اسکناس وه تو دست   موش نا و شیوات دوستات ایبر یک یائى و ازشنى پذیرایى کیر گو مالى وچه هاى خوبین ، و خویوش و دوتا چو ها ایشین ،

ری بعد وه اقاى فیضى تلفونم که و سئوالوم که چیطور بى گو شیما خوى پاسیبانا ویوسه بیئید و دیتنى ایکه و پاسیبانا دخالتوشنى ناکه ، ایخیندا و شیوات مو نفیرى ده تومن وه پاسبانام دا و میوات دخالت نکیرید تا وقتى گو مو وتنى واجى .

دوستان خوب قدیمى :

یک روز جمعه من مجید پسر خواهرم فریدون پسر عمه  مجید ، و نمیدونم  احمد  اقاى رحیمى هم بود یا نه ، همراه  خواهرم ، دختر خواهرم و جند تا دیگه از  دختراى فامیل رفتیم سینما ، فکر میکنم سینما امپایر تو خیابان پهلوى بود، تو صف بلیط ایستاده بودیم که هفت هشت تا از لاتهاى چاله میدون امدند بشت  سر ما ، تو صف بلیط و بلافاصله شروع کردند به بد و بیراه و چرتو پرت و متلک گفتن ، من دیدم با تعداد انها و دخترا که با ما هستن مصلحت نیست  باهاشون  جرو بحث و دعوا کنیم ، به مجید و ( احمد) و فریدونوم وات بى  اعتنائى کنید . بلیط گرفتیم و رفتیم تو سالون ، اونها هم امدند راس پش سر ما و دوباره شروع به چرتو پرت و متلک گفتن کردند. من صبر کردم تا فیلم شروع شد ، از سالون و سینما بیرون رفتم و به منزلمان  تلفن زدم ، از شانس من مرحوم اقاى فیضى  دامادمان منزل ما بود ، جریان را  برایش تعریف کردم و از ایشون خواستم بره دم خونه دوستم اسدالله و از او  بخواد با بقیه بچه ها بیان جلو سینما،

من برگشتم تو سالون ، حالا  متلکها رکیکتر شده بود من از شدت ناراحتى پا به پا میشدم و خدا خدا میکردم  که دوستام تو محل باشند و اقاى فیضى پیداشون کنه . فیلم تمام شد من  دخترها را جلو فرستادم و مجید، فریدون و احمد هم پشت سرشان و خودم هم پشت  سر همه . و لاتو لوت ها هم پشت سر من و مرتب حرفهاى رکیک میزدند.

من تا پام را تو گوچه  بغل سینما که در خروجى توش بود گذاشتم ، یکى از دوستام که خیلى چهارشانه بود جلو روم سبز شد و چهارتاهى هم پشت سرش ، سام علیک باقر خان ، چى شده، من روى پاشنه پام چرخیدم و وه یک سیلى بگوش  یکى از اونها که پشت برم بود زدم ، نمیدونم دستم چطور بصورتش خورد که خودم  هم از صداى اون جاخوردم ، و تمام زن و دختراى اطراف ما جیغشان در امد و هر  کدام به گوشه اى میدویدند، من بلافاصله به دوستام گفتم ، اینو اینو  .........و خودم بجون یکیشون افتادم ، مجید و فریدون و احمد هم بجون یکى  دوتا دیگه و تا دوستان امدن وارد کار زار بشن بقیه فرار کردند. در حین کار زار من متوجه شدم اقاى فیضى و دوتا پاسبان کنار دیوار ایستادن و فکرى بودم که چرا پاسبانها دخالت نمیکنند، بلاخره پاسبانه امدند جلو و یقه دوتا از اونها را که شانس فرار نداشتند و  ما باهشون دعوا میکردیم گرفتن ، یکى دو تا امدن جلو و به پاسبانها گفتند  تقصیر ماست ، چند نفره بجون این دوتا افتاده ایم ، مجید سرشان داد زد ، شما کجا بودید وقتى یک گروه از اینها به دختراى ما بدو بیراه میگفتن ، اونها  هم که دیدند خودسون هم ممکنه کتک بخورن دمشون را گذاشتن لاى پاشون و رفتن ، یک از دو پاسبانها که دوتا لاتها را با یقه گرفته بود به اقاى فیضى گفت ما ایها را میبریم کلانترى ، و خدا حافظى کردند و رفتند. اقاى فیضى منو  کنار کشید و صد تومن گذاشت تو دستم و گفت دوستاتو ببر یه جائى و اسشون  پذیرائى کن ، خیلى بچه هاى خوبین و خودش و دخترا رفتن .

روز بعد من به اقاى فیضى تلفن زدم و پرسیدم ، چطور بود که شما و پاسبانها ایستاده بودید و تماشا میکردید و پاسبانه دخالتى نمیکردند. خندید و گفت من به پاسبانها نفرى ده تومن داده بودم و بهشون گفتم دخالت نکنند تا من بهشون بگم .

 

گروه رسانه زیارتگاه شاه چراغ شهرانارک ، سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۷ ،
گالری عکس
آخرین اخبار وب
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم لینک درون متن از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است
تبلیغات
بیوگرافی

زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک :
آرامشی به وسعت آسمان، نوری به عمق دل ، جایی که نور مقصد است ....
دوستان عزیز ، همشهریان گرامی
با سلام و عرض ادب
این وبلاگ  ┅═☫ گروه رسانه ای زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک ☫═┅  جهت بیشتر شدن سطح علمی و آگاهی ,  اطلاع  از اخبار  و وقایع  دیارمان  مروارید کویر  شهر تاریخی انارک  ،مادر معادن ایران زمین  و شهرهای همجوار ، اخبار زیارتگاه ، گزارش از فعالیت های روابط عمومی و  کانون فرهنگی  زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک وشناسایی و  معرفی افتخار آفرینان در همه زمینه ها و معرفی به هموطنان گرانقدر برای  شما عزیزان  و بزرگواران طراحی و به نمایش در آمده است .
امیداست بتوانیم در این راستا کمکی هر چند ناچیز  کرده باشیم و اخبار و وقایع را به صورت دقیق خدمت شما بزرگواران  انعکاس دهیم
پیشاپیش از حسن عنایت شما سپاسگذاریم
    با تجدید احترام
┄┅═☫ گروه رسانه ای زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک ☫═┅┄
**********************************
اعضا ء هیات امنای زیارتگاه شاه چراغ  
(( سید احمد بن اسحاق بن موسی بن جعفر ( علیه السلام ) ))
و مسجد فاطمه الزهراءشهر انارک
 علی علیزاده انارکی
 براتعلی خدایی
 غلامرضا جلیلی انارکی
 دکتر جلال علیزاده انارکی
  امید اعتمادی
Jalal.alizadeha@gmail.com  
******************************************
*═☫ گروه رسانه ای زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک ☫═*
امور فرهنگی زیارتگاه شهر انارک
غلامرضا نوری انارکی (( استاد کیهان ژولیده انارکی ))
محمد رضا فاضلی  (( استاد فاضل ))
شیخ هادی هژیر
وبیاد حضرت  استاد مرحوم محمد رجایی انارکی ( استاد رجا )
**********************************
مسئولان  روابط عمومی زیارتگاه
آقای  حسن کافی انارکی
آقای مهران مطلبی نیا انارکی
آقای دکتر جلال علیزاده انارکی  
┄┅═☫ گروه رسانه ای زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک ☫═┅┄
آخرین نوشته‌ها
کدهای وبلاگ
تبلیغات